X
تبلیغات
مازارنیوز

++وعده ما انتخابات++

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:9 توسط R-E-Z-A .P |

میرحسین، قانون اساسی و مردم

بی شک میرحسین موسوی یکی از گنجینه های فرهنگی و سیاسی انقلاب اسلامی است. وی در تشکیل شورای فرهنگی انقلاب و حزب جمهوری اسلامی نقش چشمگیری داشت. در دوران نخست وزیری خود نیز علیرغم مشکلات گریبانگیر جنگ تحمیلی، بخوبی توانست کشتی متلاطم انقلاب را به ساحل امن هدایت کند. تاثیر نظرات و دیدگاه های میرحسین، در اصلاح قانون اساسی کشور در همین دوران نخست وزیری نیز امریست که کسی نمی تواند منکر آن باشد.

به هرحال میرحسین بعد از سال ها انزوای سیاسی، اینک بار دیگر پای به این وادی نهاده است تا شاید بار دیگر بتواند بر اوضاع درهم اقتصادی و سیاسی کشور بویژه در عرصه ی بین المللی سر و سامان دهد. اما با توجه به شرایط زمانی، دستیابی به این مهم چندان نیز آسان به نظر نمیرسد. میرحسین راه درازی در پیش دارد. راهی که برای طی آن، نیازمند همراهی و پشتیبانی مردم و گروه های همفکر است. بنابراین، توجه به این مقوله می تواند بسیاری از دشواری های مسیر را تسهیل نماید.

یکی از زوایای شخصیتی میرحسین که در موفقیت وی در انتخابات آتی تاثیرگذار خواهد بود، ظرفیت بالای ایشان در ایجاد همگرایی بین مردم و گروه های سیاسی غیرهمسو است. این امر سبب گردید تا وی، طیف میانه روی اصولگرایان را با خود همراه ساخته و یکی از سنگرهای مهم طیف مقابل را به تصرف خود در آورد. البته ابعاد و نتایج حمایت اصولگرایان اصلاح طلب از میرحسین در روزهای آتی دامنه بیشتری به خود خواهد گرفت چرا که تهران بعنوان مهمترین پایگاه فکری این طیف، علاوه بر دارا بودن نزدیک به یک ششم جمعیت کشور، امکانات نسبتاً زیادی نیز برای حمایت از وی در اختیار دارد.

اما آنچه که در این برهه ی زمانی نباید از سوی میرحسین و گروه های همسو با وی به بوته ی فراموشی سپرده شود، بررسی و شناخت دلایل اصلی رویکرد مردم به میرحسین است. بدون شک، مشکلات اقتصادی کشور و سیاست های غلط دولت نهم در عرصه های داخلی و خارجی در پیدایش چنین روندی بی تاثیر نبوده است، اما به نظر می رسد ریشه ی اصلی این رویکرد را بایستی در جای دیگری جستجو کرد. در واقع دلیل اصلی این رویکرد، نمی تواند چیزی جز ناتوانی دولت های گذشته و فعلی در استفاده از تمام ظرفیت های قانون اساسی کشور باشد. میرحسین برای افزایش ضریب موفقیت خود در رقابت سرنوشت ساز خردادماه، بایستی تضمینات لازم در خصوص پایبندی خویش به تمام اصول قانون اساسی و عدم اجرای گزینشی مواد آن را داده و در این رابطه خیال ولی نعمتان خویش را مطمئن سازد. مردم انتظار دارند رییس جمهور منتخب شان، تمام اصول معطل مانده ی قانون اساسی را به مرحله ی اجرا در آورد. و حتی در صورت نیاز بتواند با همراهی مجلس و نهادهای مسئول، اصلاحاتی را در برخی از اصول آن به عمل آورد.

در کل می توان گفت؛ مردم ایران بویژه آذربایجان به توانمندی های میرحسین در تحقق خواسته های قانونی خود ایمان کامل دارند، شکی نیست میزان باور و ایمان مردم نسبت به میرحسین، در انتخابات خردادماه نمود عینی خواهد یافت. اما اینکه میرحسین تا چه حدی به خواسته ها و انتظارات موکلان خویش جامه ی عمل خواهد پوشاند، مسئله ایست که گذشت زمان آن را آشکارتر خواهد ساخت.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:9 توسط R-E-Z-A .P |

سرخی تو از من!

وضعیت کنونی مجتمع مس سونگون

آشنایی با مجتمع مس سونگون

مجتمع مس سونگون در 130 کیلومتری شمال شرقی شهر تبریز و 30 کیلومتری شمال شهرستان ورزقان واقع شده است. معدن مس سونگون بر روی کمربند جهانی مس موسوم به کمربند آلپ-هیمالیا قرار دارد.

این مجتمع به منظور تولید کنستانتره با ظرفیت 000/150 تن در سال با عیار 30 درصد مس جهت سال اول بهره برداری طراحی شده است. (فاز اول) کارخانه کانی آرایی (تغلیظ) مجتمع در اواسط سال 1385 راه اندازی شده است و خوراک آن برای ظرفیت فوق توسط سنگ سولفوری استخراج شده از معدن که در نزدیکی کارخانه می باشد با مقدار 7 میلیون تن در سال با عیار متوسط 22 درصد و مس تامین خواهد شد.

قرار است با احداث کارخانه ای مشابه کارخانه اول بعد از سال هفتم بهره برداری، فاز دوم مجتمع شروع به کار کند. که مجموعاً ظرفیت تولید کنسانتره را به 000/300 تن در سال برساند. بار ورودی از معدن جهت تولید این مقدار کنسانتره به 14 میلیون تن سنگ سولفوری افزایش خواهد یافت و زمان طراحی ... فاز دوم 25 سال در نظر گرفته شده است.

در حال حاضر 30 درصد خوراک کارخانجات ذوب مس از مجتمع مس سونگون تهیه می شود. مابقی نیز از معادن میدوک و مجتمع مس سرچشمه تامین می شود.

فرایند تولید کنسانتره

سنگ معدن پس از خردایش اولیه در سنگ شکن مخروطی (ژیراتوری) در انبار مواد دانه درشت ذخیره شده و از آن جا با تناژ حدود 900 تن در ساعت وارد کارخانه کانه آرایی می شود. در این کارخانه پس از طی فرایند خردایش ثانویه در آسیاهای نیمه خودشکن و گلوله ای، عملیات پرعیارسازی در سلول های فلوتاسیون انجام و پس از جداسازی باطله و کنسانتره مس عملیات آبگیری در دو مرحله (تیکزها و فیلترپرس ها) انجام می شود. محصول نهایی کنسانتره با عیار 30 درصد مس خواهد بود که به انبار کنسانتره ارسال می شود و مواد باطله نیز از تیکز باطله به سد باطله منتقل می شود.

سونگون و محیط زیست

با توجه به موقعیت فیزیکی سونگون و حساس بودن منطقه به علت وجود جنگل ها و مناطق سبز ناحیه ارسباران و وجود باغات و مزارع در جوار معدن، تاسیس کارخانجات مس از معدنکاری گرفته تا ایجاد واحدهای ذوب و اسید و پالایشگاه از حساسیت بالایی برخوردار است و باید مطالعات گسترده و فراوانی به خصوص در انتخاب پروسه های مناسب انجام پذیرد تا با حداقل تاثیر منفی روی منابع طبیعی و رعایت ضوابط زیست محیطی محلی و بین المللی، تاسیسات فوق الذکر دایر شوند. برای حصول به این مورد، همکاری سازمان های ذیربط در این پروسه کاری از اهمیت بالایی برخوردار است.

از شروع پروژه، همزمان یا مطالعات فنی و مهندسی، مطالعات زیست محیطی نیز در حال اجرا بوده است. این امر توسط دانشگاه ها و چندین شرکت داخلی و خارجی (شرکت ...) انجام پذیرفته است. این مطالعات در دو طیف ذیل میباشد:

الف) شناخت تاثیر عملکرد مستقیم در محیط اطراف. (طبیعت و موجودات زنده)

ب) چگونگی پیشگیری و کنترل عوامل آلوده کننده در کوتاه مدت و بلندمدت.

ماحصل این مطالعات در اختیار مجتمع مس سونگون برای ایجاد راهکارهایی جهت حفظ منطقه حفاظت شده ارسباران و در نهایت دستیابی به استانداردهای جهانی زیست محیطی قرار گرفته است.

سونگون و اشتغالزایی

مجتمع مس سونگون نقش مهمی در اشتغال و کارآفرینی می تواند ایفا کند. کما اینکه هم اکنون تعداد نیروی انسانی شاغل در مجتمع مس سونگون بیش از 400 نفر (کارمند رسمی) می باشد که حدود 90 نفر (20 درصد) آن دارای تحصیلات لیسانس و لیسانس به بالا و 200 نفر (50 درصد) دیپلم و فوق دیپلم و بقیه زیر دیپلم می باشند. البته بخش زیادی از نیروهای موجود در مجتمع از نیروهای پیمانکاری می باشند که از کارهای خدماتی گرفته تا عملیات استخراج و سایر کارها را انجام می دهند.

علاوه بر آمار شاغلین فوق الذکر، در صورت عملی شدن پروژه های توسعه، بیش از یک هزار نفر بصورت مستقیم و 15 هزار نفر بصورت غیرمستقیم جذب کار خواهند شد.

سونگون و محصولات تولیدی آن

غیر از کنسانتره تولیدی در شرکت مس سونگون، قرار است مولیبدن موجود در کنسانتره نیز بازیابی شود. پروژهی کارخانه مولیبدن اکنون در حال فعالیت می باشد و طرح اولیه کارخانه و انتخاب پیمانکار EPC در این مرحله انجام شده است. امید است در سال های آتی مولیبدن موجود در مس نیز استحصال شده و این فلز گرانبها و باارزش نیز جزو تولیدات مجتمع مس سونگون درآید.

غیر از مولیبدن، در صورت اجرا شدن پروژه های توسعه که شامل پروژه ذوب و کارخانه اسید و اکسیژن و پروژه پالایشگاه هستند می توانیم مس آندی و کاتدی و اسید سولفوریک و استحصال خاک فلزات گرانبها (طلا و نقره) را نیز جزو دیگر محصولات تولیدی مجتمع مس سونگون به حساب آوریم.

سونگون و تجهیزات به کار گرفته شده در آن

در فاز اول کارخانه حدود 3500 تن ماشین آلات خارجی و حدود 6500 تن نیز ماشین آلات ساخت داخل استفاده شده است. همچنین در فاز دوم، کمی کمتر از مقادیر فوق تجهیزات و ماشین آلات استفاده خواهد شد.

پیمانکار MC و EPC فاز دوم تغلیظ، هم اکنون مشخص شده است و پروژه در حال انجام مراحل بعدی کار می باشد. در مورد پروژه های ذوب و اسید و پالایش و اکسیژن مراحل آماده سازی محوطه کارخانه در حال تکمیل می باشد که تاکنون حدود 4 میلیون و 500 هزار مترمکعب خاک جهت تسطیح و آماده سازی محوطه خاکبرداری شده است.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:55 توسط R-E-Z-A .P |

ما در سال "اصلاح الگوی مصرف"

فعالیت در عرصه مطبوعات با همه سختی­ها و دل­نگرانی­هایش، دنیایی متفاوت است. دنیایی که برای خود اصول و قواعد خاصی دارد. قواعدی که مجبور هستی از آنها پیروی کنی. باید مدام گوش به زنگ باشی تا بتوانی در کمترین زمان بر اخبار، حوادث و رویدادهای پیرامون­ات احاطه داشته باشی. باید خاستگاه اخبار را خوب بشناسی و بدانها تسلط داشته باشی. برای همین در پای تلویزیون، بست نشسته و منتظر پیام نوروزی رهبر بودم. بالاخره زمان موعود فرا رسید و سال 88 سال "اصلاح الگوی مصرف" نام گرفت. از همان ابتدا می­توانستم اقدامات احتمالی برخی از سازمان­ها و وزارتخانه­ها را حدس بزنم. تشکیل ستادها و کارگروه­های متعدد، تهیه­ی شعارهای مرتبط، چاپ بروشور و بنرهای تبلیغاتی و از همه مهمتر حضور در جمع خبرنگاران رسانه­های جمعی و تشریح برنامه­ها و اولویت­های سازمان تحت مدیریت خود در سال اصلاح الگوی مصرف. با اینحال هیچ وقت فکر نمی­کردم تب و تاب این نامگذاری، تا این اندازاه برخی از مدیران را فرا بگیرد. منتظر بودم آقایان مدیر و مسئول، در اولین قدم کمبودها و ریشه­ها را باز شناسند و آنگاه با بررسی  جوانب مساله، راهکار اساسی برای اصلاح ارایه نمایند. اما چه کنیم که جامعه ما همیشه از افراط و تفریط در رنج است.

روزها می­گذرند و زمان هرچه پیش می­رود زوایای جدیدی از تصمیمات و اقدامات مدیران آشکار می­شود. همه به فرمان رهبر و مقتدای­شان لبیک گفته­اند. همه آماده­­ی ایثارند. همه از جان و مال و حق دیگران ایثار می­کنند. همه مصمم­اند تا این بار مسئولیت را به بهترین نحو به سرمنزل مقصود برسانند. یکی حذف پایان­نامه­های مقاطع کارشناسی ارشد را مطرح می­سازد و آن دیگری شاید در صدد ایجاد آزادراهی است تا شهروندانش همه روزه به نظاره­ی بهشت بنشینند و صبح را با تناول صبحانه­ی بهشتی آغاز کنند.

اما هنوز در ابتدای راهیم. ما چشم انتظار روزهای پرباریم. ما شب را به امید فرادیی متفاوت به صبح می­رسانیم. ما همان­هایی هستیم که در آغازین لحظه­ی سال از پروردگارمان خواسته­ایم حال­ و روزگارمان را به بهترین وجه تغییر دهد. ما طرفدار تغییر و تحوّل­ایم. ما همیشه دنبال تغییریم. برایمان مهم نیست این تغییر چه باشد و یا چه بر سر سرنوشت ما و جامعه­مان بیاورد. ما تصمیم داریم دیگرگونه شویم. ما می­خواهیم راه اصلاح در پیش گیریم. پس، تا پایان سال با ما همراه شوید. ما و مدیران کشورتان را در این راه پرخطر تنها مگذارید. ما طرح­ها و برنامه­های جذابی برایتان تدارک دیده­ایم. ما برای هر روز سال­تان، برنامه­­ای متفاوت داریم. مطمئن باشید از همراه ما بودنتان پشیمان نخواهید شد و اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی افتاد باز از پای نخواهیم نشست. ما تکذیب می­کنیم ولی زیر بار حرف زور نمی­رویم. ما و اقرار بر اشتباه، سالهاست باهمدیگر قهریم. ما حاضریم جان و آبروی دیگران را در طبق اخلاص نهاده و هزینه­اش کنیم، لیکن پرده از ضعف و قصورمان برنداریم. ما پیروان راستین پیشوایمان هستیم، می­میریم ولی زیر بار ذلت نمی­رویم. ما همه را فدای افکار و ایده­هایمان می­کنیم. ما بهترین­ایم. ما احسن الخالقین­ایم. ما بری از اشتباه و گناهیم. ما صاف و ساده­ایم، عین بلور. عین چشمه زلال. عین دل­های بی­غل و غش کودکان.          

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:39 توسط R-E-Z-A .P |

قاراداغ

جعفر پوررضوي

 

باتيبسان آغ قارا هئي هئي قاراداغ   

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

سيلكه­له ساچلاريني قار سپه­لنسين، دور اويان

دوشموشم سندن اوزاق اودلانيرام سن­سيز اينان

باس مني باغرينا دولدور گؤزومو توپراغيلان

دوشدو باغريم دارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

سن داياقسان ائلينه باشين اوجا شانلي داياق

باش بولوددان يوخاري توپراغين آلتيندا آياق

قارا ساچلار سريليب چيينينه جئيراندي داراق

ساچيني آچ دارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

واردير اووجوندا گونش گوندوزه، آخشامدا آيين

او تايين گنجه­دي تبريز دير، اهر دير بو تايين

دالغلارلا ووروشور چوخ داريخير آرپا چايين

سسله گلسين سارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

یئنه ده آرپا چاييندا گؤروشور نازلي سارا

خان چوبان منصور اولوب، چكدي اؤزون بيرده دارا

يئتيريب بيرده كوراوغلو خبرين، كيم نيگارا؟

كيم دئييبدير يارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

قايالاردان اوجالان قارتالا بابك دئييرم

قانادين گؤيده آچان قارتالا بابك دئييرم

قايان اوسته ياشايان قارتالا بابك دئييرم

باغليام ايلقارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

هاوالاندير، هاوالانديرسين آشيق بيرده سازي

باغرينا باس بيزيله بيرده باريشدير آرازي

قوو قيشين بايقوشونو اؤلكه­ميزه پايلا يازي

گئجه­ني چك دارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

گون باتير گوندوز اولور باش اته­يين چملي قارا

كيم چكيبدير گؤره­سن كهليیي داغلاردا، دارا

ديليمه باسديلا داغ، اف قاباريب اولدو يارا

اولدو بيتمز يارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:7 توسط R-E-Z-A .P |

از استان­گردی رییس جمهور تا ده­گردشی فرماندار ورزقان

یکی از سیاست­های دولت نهم که از همان ابتدا کارشناسان و تحلیلگران سیاسی و اقتصادی منتقد دولت نهم، انتقادات زیادی را بدان وارد ساخته و می­سازند قضیه­ی استان­گردی هیأت دولت است. رویهمرفته احمدی­نژاد در چهار سال گذشته هر 20 روز یکبار به یکی از استان­های کشور سفر کرده تا بنا به­گفته­ی خود از نزدیک با مشکلات و کمبودهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این مناطق آشنا شود. هرچند این سفرها هزینه­های سرسام­آوری را به دولت و مردم تحمیل کرده است لیکن تاکنون دولت نهم بنا به دلایلی از قبول این واقعیت تلخ طفره رفته و بعضاً حتی دست به توجیهاتی در جهت تایید این سفرها زده ­است.

اما سیاست استان­گردی دولت نهم برای مدیران این دولت بقدری جذاب و فریبنده بود که به تدریج مدیران رده­های پایینی را به دنباله­روی از این سیاست پوپولیستی دکتر احمدی نژاد مجبور ساخت. در این راستا دکتر بیگی استاندار آذربایجان­شرقی از همان ابتدای قبول مسئولیت، سفرهای شهرستانی خود را آغاز کرد. وی در چندین نشست­ مطبوعاتی، مکرراً به این واقعیت مهم اعتراف نموده که سفرهای شهرستانی­اش در راستای اهداف و سیاست­های سفرهای استانی دکتر احمدی­نژاد بوده است.

اما گویی این مسأله تمامی ندارد، چرا که از ابتدای سال­جاری نوعی استان­گردی و شهرستان­گردی البته در مقیاسی کوچک­تر تحت عنوان "ده­گردشی" در شهرستان ورزقان رواج یافته است که به جرأت می­توان گفت اگر در نوع خود بی­نظیر هم نباشد لااقل کم­نظیر است.

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:36 توسط R-E-Z-A .P |

معرکه­ی پهلوان

همه چیز عادیست عین همیشه. بی­آنکه متوجه شده باشم وارد خیابان اصلی می­شوم. مردم چون گله­ی بی­شبان در هم می­لولند. هرکدام هراسان به جایی می­دوند. اینجا جنگلی است با انبوهی از انسان. اینجا حقیقتاً قانون جنگل حکمفرماست. نخوری، خورده می­شوی. نکشی، کشته می­شوی. دیر بجنبی کلاه­ات پس معرکه­است. وقتی به خود آیی، همه را باخته­ای. مال، آبرو، حیثیت و انسانیت­ات را. صدای قهقهه­ی مردم از چندمتری به راحتی شنیده می­شود. ازدحام جمعیت بیشتر و بیشتر می­شود. جلوتر می­روم. گویی پهلوانی معرکه گرفته است. آری همینطور است. چشمانم هنوز می­توانند یاری­ام نمایند. پاهایم هنوز می­توانند لشم را جلو بکشند و حافظه­ام هنوز می­تواند خاطرات دوران کودکی­ام را برای یکبار هم که شده جلو دیدگانم مجسم سازد. "یا ابوالفضل! یاری­ام کن"، "مرا شرمنده اهل و عیالم نساز"، "دستت را به حرمت سقای کربلا توی جیبت کن و به یاد کشته­ی کنار نهر القم دعایم نما". آری در یک آن همه چیز را در ذهنم مجسم می­کنم. می­بینم. چه خوب هم می­بینم. سربازی بلند قامت، ریسمان نایلونی نحیفی دور بازوانش می­بندد. همه نگاهشان می­کنند. همه با صدای بلند می­خندند. همه راضی به نظر می­رسند. همه تاییدشان می­کنند. پهلوان آماده است. آماده است تا دور تا دور میدان را  بچرخد. بچرخد و ورد بخواند. بچرخد و از تماشاگران طلب یاری نماید. اما میدان بسیار تنگ است. تنگ­تر از دل­های زنگ­آلود ما. تنگ­تر از آنچه­ به فکرش رسد. می­چرخد. جداول پیاده­رو مانع می­شوند. دستانش توان حرکت ندارند. بازوانش از کار افتاده­اند. چون درخت بید می­لرزد. مردم می­خندند. مردم از حرکت­های غیرعادی جوان سرمست می­شوند. صدای قهقهه­شان فضا را پر می­کند. مردم باد می­­شوند و به راه می­افتند. مردم باد می­شوند تا بید را بلرزانند. باد می­شوند تا بر خرمن دیگران آتش زنند. باد می­شوند تا شرف و انسانیت را بگیرند. باد می­شوند تا همه را از حقیقت تهی سازند.

دیگر چشمانم رو به تیرگی می­روند. پاهایم عقب و عقب­تر می­مانند و حافظه­ام چون ساعت کوکی پدر بزرگم قفل می­کند. دیگر هیچ آرزویی ندارم. هیچ چیزی از خدا نمی­خواهم. به خاطر همه داده­ها و نداده­­هایش سپاسگزارم. سپاسگزارم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 0:9 توسط R-E-Z-A .P |

      ثبت­نام 17 نفر در حوزه انتخابیه­ی ورزقان ـ خاروانا

 

مهلت یک هفته­ای ثبت نام کاندیداهای انتخابات میاندوره­ای مجلس، دیروز پایان یافت. بنا به گفته­ی منابع موثق، در حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان ـ خاروانا، 17 نفر برای رقابت در انتخابات خردادماه ثبت­نام کرده­اند که عبارتند از:

  1. رضا علیزاده کاسین
  2. احمد علیزاده
  3. حسین علیزاده آقابابا سنگ
  4. محمد شاهی عربلو
  5. الهوردی دهقان کیقال
  6. عزیزعلی دهقان امیرآباد
  7. منصور میرزایی میانه
  8. حسین خاکپور سرند
  9. محمود یکانی­نژاد
  10. اسلام اسکندری
  11. مجتبی دیزجی
  12. احد قلندری جوشون
  13. محمد خالقی علیار
  14. دکتر عالی
  15. عبدالهی
  16. مجید شیری­زاده کاسین
  17. اباصلت احمدی دیزج صفرعلی
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:36 توسط R-E-Z-A .P |

سهم ما از عدالت!

سبا حیدرخانی

 

این روزها پایت را که از خانه بیرون بگذاری بوی عید را با تمام وجود می­شنوی و حس­اش می­کنی، از عطر سبزه و جنب وجوش ماهی قرمز تنگ بلور دستفروش کنار خیابان تا نشاط مردمی که از صبح تا عصر در بازارها برای خرید عید، بی­خستگی می­چرخند.

یادش به خیر، ما که دبستان بودیم الفبا را با «دارا و سارا» یادمان می­دادند. دارا که همیشه خیلی چیزها داشت و سارا که اغلب هیچ نداشت. حالا هم دارا و سارا اگرچه از کتاب­های فارسی دبستانی حذف شده­اند اما علاوه بر عروسک­هایشان که به عنوان نمادی از ملیت ایرانی برای کودکان­مان ساخته شده­اند، نمود عینی زیادی پیدا کرده­اند. داراهای بسیاری هستند بی­دغدغه­ی درد نداشتن و ساراهای بسیارتری هستند با آرزوی داشتن.

از جلوی آجیل فروشی سر خیابان که رد می­شوم یادم می­افتد خرید آجیل شب چهارشنبه سوری را به عهده من گذاشته­اند. صف طولانی و شلوغی فروشگاه را که می­بینم می­خواهم منصرف شده و مشغله کاری را بهانه کنم اما چشمم که به نوجوان 16 ـ 17 ساله­ی جلوی پیشخوان می­افتد، وارد می­شوم. نوجوانی که علیرغم غرور خاص سن­اش با یک هزار تومانی تقاضای آجیل می­کرد و وقتی مغازه­دار آجیلی کمتر از یک مشت تحویل او داد، ناامیدانه نایلون آجیل را روی پیشخوان گذاشت و رفت. در فکر ارزش پایین پولمان بودم که پیرزن کنار دستم آهسته زمزمه کرد: «این روزها کسی پول نداشته باشد، از شرمندگی خانواده­اش تنها می­تواند بمیرد» ...

این روزها همه از گرانی حرف می­زنند. خانم همسایه می­گفت: «امسال اولین چهارشنبه سوری عروس­مان است. باید دست کم150 هزار تومان برای خرید تنقلات و وسایل اولیه خرج کنیم». بعد با آه اضافه می­کند: «امان از دست این گرانی...».

*****

دیشب اخبار داشت از ارزانی و کاهش نرخ تورم حرف می­زد که پسر عموی 7 ساله­ام از پدر معنی تورم را پرسید. پدر انگار درددلش را خواسته باشند از گرانی گفت. از روزی که انقلاب کردند و امامشان در اولین دیدار مردمی برایشان از نفت و گاز و آب و برق رایگان حرف زد از اینکه چه چیزها حق­شان است و اینکه چه طور مشکلات و سنگ­اندازی­ها نگذاشت نغمه­های  پیر مرادشان ترانه شود. از جنگ گفت و بیکاری و نرخ تورم وحشتناک سال­های بعد از آن. از فقر گفت و از ورشکستگی به خاطر قدرت خرید پایین مردم. پدر از بی­پولی و سختی­هاي مردم می­گفت و چشمانش پر می­شد از برق امیدهای بر بادرفته. از وعده­های نماینده­هایشان چه بر مسند ریاست جمهوری و چه بر کرسی خانه ملت می­گفت، وعده­هایی که امیدوارشان کرده بود با شعار همیشگی رفع فقر و تبعیض و اجرای عدالت علی گونه هربار در یک لباس، امیدهایی که زودتر از آنچه فکرش را کنند به ناامیدی تبدیل شد. پسر عمویم خیلی وقت بود که رفته بود تا بجای شنیدن حرف­هایی که از آن سر در نمی­آورد با ماشین جنگی ساخت چین خود بازی کند. پدر همچنان خیره به دیوار روبرو نگاه می­کرد، صدای شاد برنامه «فیتیله» از تلویزیون پخش می­شد، انگار از اول هیچ غصه و مشکلی نبود ...

*****

روز جشن نیکوکاری است، از صبح چادرهای جمع­آوری کمک­های مردمی در خیابان­ها برپاست. صدای موزیک و ترانه­های شاد و مهیج با صدای خش­خش پول­های کاغذی که درون صندوق­های شیشه­ای ریخته می­شود در هم آمیخته است. آن طرف­تر، خبرنگار صدا و سیما از مردمی که برای کمک آمده­اند فیلم و گزارش می­گیرد. «دلم می­خواست من هم به نوعی کمک کنم تا همه عید شادی داشته باشند» این جمله­ی تکراری اکثر مصاحبه شونده­هاست.

فکر می­کنم وقتی این همه مردم مهربان و نوعدوست داریم که علاوه بر صدقات روزانه­شان با عقیده­ی «رفع قضا و بلا»، در جشن های سالانه نیز سر از پا نشناخته به همنوعان خود کمک می­کنند، چرا باز هم «همسایه»هایی وجود دارند که شب گرسنه سر بر بالین می­گذارند؟!

مردی با لباس­های مرتب اما نه چندان «نو» از مقابل چادر جمع­آوری کمک­ها رد می­شود. کمی می­ایستد و با نگاهی گیج و خیره، دست در جیب­اش می­کند. کمی بعد دست خالی­اش را از جیب بیرون می­آورد. خوب می­دانم خودش

یکی از آنهایی است که این جشن را برایش ترتیب داده­اند. با نیم لبخندی دور می­شود. فکر می­کنم برای صرف این پول­ها و کمک­ها، تعریف مسئولان از «نیازمند» چیست؟!

*****

جمعیت زیادی جلوی کمیته امداد امام خمینی(ره) منطقه یک تجمع کرده­اند و به سختی داخل و خارج م­ شوند. حدس می­زنم به خاطر نزدیکی عید، «بن» یا چیزی شبیه آن توزیع می­کنند. از یکی دو نفر که سوال می­کنم حدسم به یقین تبدیل می­شود. با تاکید اضافه می­کنند: «اگر تحت پوشش هم باشی باید زود بجنبی چون تمام می­شود اگر نه هم که ... ». با خودم می­گویم خدا خیرشان بدهد، حداقل جایی هست که فقرا بتوانند با حفظ آبرو نیازشان را هم رفع کنند.

زنی جوان با آرایشی غلیظ از در کمیته بیرون می­آید و هنوز چند قدم دور نشده، چادرش را از سر بر می­دارد و با تنفر آدامس­اش را به بیرون تف می­کند. زیر لب چیزی می­گوید و با خنده به طرف مردی می­رود که با اتومبیل پژو منتظرش است!

دیگر چندان مطمئن نیستم که اینجا نیز تنها درد نیازمندان واقعی و آبرومند را درمان کنند.

*****

حدود یک هفته پیش بود که اعلام کردند سود «سهام عدالت» افراد تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) و بهزیستی را پرداخت می­کنند. یاد چند سال پیش افتادم که «عدالت محوری» بر سر زبان­ها افتاده بود و از پول نفت بر سر سفره مردم و «سهام عدالت  و چیزی مثل حذف یارانه­ها می­گفتند. قرار بود دیگر نگذارند ثروتمندها هم مثل بقیه از یارانه استفاده کنند. آن موقع پدربزرگ می­گفت: «خدا کند این سهام عدالت باعث نشود «کوپن»ها را جمع کنند. با آن گاهی قند و شکر و روغن را ارزان می خریم. اما اگر بخواهند پولش را به مردم بدهند تا بروند خودشان بخرند باز گرانی می­شود و قیمت کالاها چند برابر». البته پدربزرگ پنج کلاس بیشتر سواد نداشت، اما معنی اقتصاد، افزایش نقدینگی و کاهش ارزش پول را با دیدن ده­ها باره­ی اثرات­شان در زندگی، مثل همه مردم ایران خوب می­فهمید!

 

از زمان انقلاب تا الان قیمت برق و گاز و آب مصرفی­مان خوب و نسبت به سایر اقلام ارزان بوده، با کالابرگ­مان، کالا هایی ارزان (هرچند با کیفیتی نه چندان مناسب) خریداری کرده­ایم و باز از گرانی و رشد نامتناسب و ناهماهنگ حقوق و دستمزد و درآمد نسبت به قیمت کالاهای اساسی در بازار نالیده­ایم، انگار هر سال که درآمدمان بیشتر می­شود فقیرتر می­شویم!

 

چند وقتی است که بنزین سهمیه بندی شده و با کارت بنزین می­گیریم. وقتی هم که به آخر ماه نرسیده سهمیه­مان تمام می­شود می­رویم 4 ـ 3 ساعت در یکی از معدود جایگاه­های سالم پمپ گاز شهرمان می­ایستیم. دستشان درد نکند، در این مورد واقعاً عدالت رعایت شده و راننده همسایه پولدارمان هم مثل ما چند ساعتی در صف گاز منتظر می­شود، پارتی بازی هم اصلا نیست همه قانونمند و مثل هم هستند!

 

توزیع سهام عدالت را هم شروع کرده­اند. پدربزرگ چند بار تاکید کرده که برای گرفتن­شان اقدام کنیم چون «کربلایی قاسم» به او گفته بعد از عید «کوپن»ها را جمع می­کنند و آنوقت دست­مان از همه جا کوتاه می­شود و ما می­مانیم با قیمت سرسام­آور کالاهایی که یارانه­اش را برداشته­اند تا عدالت اجرا شود.

 

«سهام عدالت» ترکیب قشنگی است، یعنی سهم ما از عدالت. راستی سهم ما از عدالت چیست؟ عدالتی را که از اول انقلاب به عنوان وارثان اصلی «انقلاب­مان» و با وجود منابع نفتی و سرمایه­های عظیم کشورمان نتوانسته­ایم اجرایش را ببینیم. براستی تمام سهم ما از ایران، انقلاب و عدالت همین مقدار است؟! 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:26 توسط R-E-Z-A .P |

از اعلمی مطرود تا اعلمی محبوب!

بیستم اسفندماه روز خبرسازی بود. در این روز دو تن از چهره­های سیاسی آذربایجان در دو شهر کاملاً تاثیرگذار بطور رسمی اعلام کاندیداتوری کردند؛ میرحسین موسوی در تهران و اکبر اعلمی در تبریز.

در اینکه ورود موسوی و اعلمی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، تحلیل و ارزیابی کارشناسان و تحلیلگران سیاسی کشور را به هم ریخت، شکی نیست. چرا که حضور موسوی در عرصه­ی رقابت­ها، احتمال کناره­گیری خاتمی به نفع وی در روزهای آتی را افزایش داده است و این مسئله هر دو جبهه­ی سیاسی مطرح کشور را با چالش­های اساسی مواجه ساخته است. بنابراین باید منتظر اتفاقات جدیدی در عرصه­ی سیاسی کشور در روزهای آتی باشیم. اتفاقاتی چون شکاف در دو جبهه­ی اصولگرا و اصلاح­طلب، کناره­گیری خاتمی و کروبی به نفع موسوی و یا حمایت گروه­های میانه­روی اصولگرا از موسوی.

اما آنچه را که در این نوشته به دنبال تحلیل آن هستیم نه اعلام رسمی کاندیداتوری موسوی بلکه اعلام کاندیداتوری اکبر اعلمی است. اعلمی جدا از سوابق مدیریتی خود در نهادهای امنیتی و اجرایی کشور، دو دوره نمایندگی مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی را نیز عهده­دار بوده است و از این جهت برای اغلب کسانی که اندک علاقه­ای به مسایل سیاسی و اجتماعی کشور دارند شناخته شده می­باشد. وی با صدای رسا و نطق­­های آتشین خود، چه در مجلس ششم و چه هفتم، طیفی از فراکسیون مجلس را نمایندگی می­کرد که تعداد اعضایش معمولاً در خود وی خلاصه می­شد. برای همین می­توان گفت که سخنان و نطق­های اعلمی در مجلس، همیشه متفاوت­تر می­نمود. انتقادات جدی به دولت­های خاتمی و احمدی­نژاد، سوالات مکرر از وزرای دولت­های هفتم، هشتم و نهم و کشاندن آنها به مجلس جهت پاسخگویی، تلاش برای اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی و حمایت از حقوق اقوام و ملیت­های ایرانی از وجوه متمایز وی با دیگر نمایندگان مجلس بود. مشی سیاسی اعلمی چنان بود که هیچ کدام از طیف­های سیاسی کشور تاب و تحمل وی را نداشتند چرا که وی بدون در نظر گرفتن هرگونه تعصب و وابستگی حزبی، به بیان نواقص و کمبودها می­پرداخت و در صورت نیاز بدون ترس و واهمه به مخالفانش می­تاخت. همین ویژگی اعلمی باعث شد که از سوی هر دو طیف به اصطلاح اصولگرا و اصلاح­طلب کشور به حاشیه رانده شود. البته در این میان اصولگرایان که قدرت بلامنازع نهادهای نظارتی را در دست داشته و دارند همیشه یک قدم از اصلاح­طلبان جلوتر بودند. در هرحال با نزدیکی ماه­های پایانی مجلس هفتم، اصولگرایان که در تلاش خلاصی از شر اعلمی در مجلس هشتم بودند سخنان وی در جمع خصوصی اعضای حزب اعتماد ملی زنجان را بهانه­ قرار داده و شدیداً به وی تاختند. گروهی از نمازگزاران را بر علیه وی تهییج کرده و به خیابان­ها کشاندند. اصلاح­طلبان هم که در دو دوره­ی حضور اعلمی در مجلس از گزند انتقادات وی در امان نمانده بودند با سکوت معنادار خود راه را برای حذف وی از مجلس هشتم توسط اصولگرایان هموارتر ساختند. اعلمی از سوی شورای نگهبان ردصلاحیت شد و بالاخره همانی اتفاق افتاد که از سالها پیش، مخالفان سرسخت اعلمی در هر دو طیف، منتظر آن بودند.

حدود سیزده ماه از ردصلاحیت اعلمی می­گذرد و اکنون، وی بار دیگر همت کرده و برای حضور در عرصه انتخابات پا پیش نهاده است، با این تفاوت که این بار هدف وی نه رسیدن به کرسی­های سبز مجلس، بلکه تکیه بر مسند ریاست جمهوری است. اما آیا اعلمی این­بار از فیلتر شورای نگهبان خواهد گذشت؟ عده­ای معتقدند اعلمی بی­چون و چرا ردصلاحیت خواهد شد و عده­ای دیگر با لحاظ شرایط زمانی، بر تایید صلاحیت وی امیدوارند. در کل این موضوعی است که از چند ماه قبل، به دغدغه­ی اصلی طرفداران اعلمی از یکسو و گروه­های اصلاح­طلب از سوی دیگر تبدیل شده است، هرچند که گروه­های اصلاح­طلب نمی­خواهند این دغدغه به سطح جامعه تسری یابد.

هرچند یک­سال پیش، صلاحیت اعلمی توسط شورای نگهبان احراز نشد اما قراین نشان می­دهد اینک شرایط کاملاً به نفع وی تغییر یافته است. دولت احمدی­نژاد که به دلیل سیاست­های غلط اقتصادی، از همان ابتدا مورد تاخت مخالفان سیاسی خود قرار داشت این روزها به دلیل رکود اقتصاد جهانی روزهای بس دشواری را می­گذراند، روزهایی که مطمئناً ماحصل آن برای دولت وی خوشایند نخواهد بود، بویژه اینکه دیگر فرصت چندانی برای انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است و کاری از دست دولت اصولگرای وی برای تغییر وضعیت فعلی برنمی­آید. لذا بدون شک، حامیان دولت نهم بویژه آنهایی که در نهادهای نظارتی همچون شورای نگهبان حضور دارند به یاری وی خواهند شتافت. برای احمدی­نژاد و اصولگرایان در وضعیت فعلی، چه کمکی بالاتر از شکستن آرای اصلاح­طلبان از طریق تعدد کاندیداهای اصلاح­طلب می­توان مفروض داشت. در هرحال در این فرضیه، اعلمی صرفاً به این دلیل تایید صلاحیت خواهد شد که اصلاح­طلبان به پیروزی نرسند. البته این تنها یک بُعد فرضیه­ی احتمال تایید صلاحیت اعلمی است.

بعد دیگر این فرضیه به نهادهای امنیتی کشور برمی­گردد. در یک دهه­ی گذشته جریانات فرهنگی و سیاسی متعددی در بین اقوام غیرفارس زبان کشور رشد یافته است. یکی از این جریان­ها مربوط به جریانات سیاسی و فرهنگی مردم آذربایجان می­باشد. این جریان که اصولاً خواستار اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی بویژه اصول 15، 19 و 48 می­باشد تاکنون نه تنها به نتیجه مثبتی دست نیافته بلکه در موارد متعدد با تضییع و فشارهای سیاسی و روانی هم مواجه شده است. با اینحال جمعیت قابل توجه ترک­زبانان که نزدیک 50 درصد جمعیت کشور را شامل می­شود سبب شده تا دولت و نهادهای امنیتی هر از گاهی به ارزیابی توان سیاسی این جریانات بپردازند. به نظر می­رسد سوابق اعلمی در دوران نمایندگی­اش در دفاع از حقوق قومیت­ها و زندانیان سیاسی اقوام بویژه زندانیان سیاسی آذربایجان و محبوبیت وی در بین اقشار مختلف اقوام و قومیت­های غیرفارس زبان علی­الخصوص آذربایجانیان، نهادهای امنیتی کشور را وسوسه کرده تا از این فرصت ـ کاندیداتوری اعلمی برای انتخابات ریاست جمهوری ـ برای رسیدن به هدف فوق بهره جویند. ظاهراً هرچند دو طرف دیگر مساله یعنی مردم و خود آقای اعلمی هم به این هدف نهادهای امنیتی کشور واقف هستند ولی نمی­خواهند یک فرصت طلایی را از دست بدهند. مردم یا همان طرفداران اعلمی در آذربایجان، حضور وی در انتخابات را فرصتی برای اعلام نارضایتی خود از سیاست­های فرهنگی و سیاسی ارکان فرهنگی و سیاسی نظام در آذربایجان می­دانند که به عقیده­شان بایستی به نحو احسن از آن استفاده شود. آقای اعلمی هم فرصت را مغتنم می­شمارد تا از قِبل این جریان، تایید صلاحیت شده و با کسب آرای نسبتاً بالایی که پیش­بینی می­کند هم جایگاه خود را در بین مردم آذربایجان تثبیت کند و هم از آن برای کسب پست­های مهم وزارتی مانند وزارت کشور و وزارت امورخارجه بهره برد.

در هر حال وضعیت سیاسی حاکم بر کشور نشان می­دهد به احتمال زیاد اکبر اعلمی تایید صلاحیت خواهد شد و در صورت تایید صلاحیت، آرای قابل توجهی را کسب خواهد نمود. و این مساله، همان نکته­ی دلخواه همه طرف­های درگیر در کاندیداتوری اکبر اعلمی از اصولگرایان گرفته تا اعلمی و طرفدارانش است. در صورت صحت این احتمالات، این تنها اصلاح­طلبان هستند که با کاندیداتوری اعلمی در رسیدن به اهدافشان متضرر خواهند شد همانطوری که اصولگرایان منتفع­ترین طرف خواهند بود. بنابراین می­توان گفت اکبر اعلمی که زمانی نه چندان دور مطرود اصولگرایان بود از این تاریخ تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم چهره­ی محبوب و مورد حمایت آنان خواهد بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 19:8 توسط R-E-Z-A .P |

                         اعلمی هم آمد

اکبر اعلمی نماينده سابق تبريز، امروز قبل از ظهر طی مصاحبه­ی در تبریز، كانديداتوري خود در انتخابات رياست جمهوري را رسما اعلام كرد.

وی در اولين اظهارات خود بعد از اعلام كانديداتوري که در یک منزل مسکونی در شهرک رشدیه تبریز انجام گرفت گفت: به دليل اينكه كانديداهاي مطرح شده، دارای ديدگاه و شرايط لازم براي ايجاد تغيير در كشور نيستند مطلقا به نفع هيچ کدام از کاندیداها كنار نمي‌روم.

اكبر اعلمي افزود: من به تشكيلاتي وابسته نيستم و تنها تشكيلات من مردم آذربايجان و ملت ايران است.

وي در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس كه در خصوص احتمال ردصلاحيت شدن از سوي شوراي نگهبان پرسيد، اظهار داشت: تنها مرجع تشخيص صلاحيت، خالق ماست. وي ادامه داد: طبق قانون اساسي اين مردم هستند كه بايد تشخيص دهند كه چه كسي مي‌تواند تمشيت امور را عهده‌دار شده و بر خواسته‌هاي مردم جامه عمل بپوشاند.

اعلمی در پاسخ به سوالی دیگر مبنی بر اینکه  آيا سفرهاي استاني را در برنامه‌هاي تبليغاتي خود قرار خواهد داد، اظهار داشت: با توجه به بسته بودن فضاي كشور، متاسفانه اميد چنداني به برگزاري اجتماعات وجود ندارد مضاعف بر اينكه به عنوان يك فرد قانونگذار نمي‌توانم قانون را زير پا نهاده در موعد غيرقانوني به تبليغات بپردازم.

از نکات جالب توجه در سخنان اعلمی در این نشست بکار بردن کلمه آذربایجان و ایران در کنار هم است که نشان می دهد اعلمی به حمایت آذربایجانیان در این انتخابات دل بسته است و شاید به همین دلیل هم بوده که اولین قدم اساسی برای کاندیداتوری را از تبریز برداشته است.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 15:0 توسط R-E-Z-A .P |

اورخون الیفباسی ایله یازیلمیش آبیده

اورخون ـ یئنی­سی داش کتیبه­لرینده (مونقولوستان) قدیم تورک ـ رونیک یازیسی.

گول ـ تکین آبیده­سی

 

 Şəkil:Kyzyl orkhon inscription.jpg

 

 اورخون ـ یئنی­سی یازی­لاری روس عالیم­لری اس. مال­او، ای. استبل­اوا، تورکیه عالیم­لری ان. ح. اورکو، ار.ار. آرتا، م.ارگین، ت.تکین، ا.ب. ائرجیلاسون، آذربایجان عالیم­لری ف.زئینال­اووا، ا. رجب­او، ی.ممد او طرفینده­ن تدقیق ائدیلمیشدیر.

 

ماراقلیدیر کی، بیر چوخ حاللاردا اورخون ـ یئنی­سی کیتابه­لرینده تورکیه تورکجه­سینده­ن داها چوخ آذربایجان تورکجه­سینه عایید اولان سؤزلر ایشله­دیلیر. اؤرنک اوچون، "بئن" یوخ "من" ، "کندیم" یوخ "اؤزیم" (اؤزوم) و ...

 

گؤل ـ تکین آبیده­سی ایلته­ریش خاقانین اوغلو، بیلگه خاقانین کیچیک قارداشی گؤل ـ تکین­ین وفاتیندان سونرا (685 ـ جی ایل فئوریه­نین 27 ـ سی) اونون شرفینه قویولموشدور. بیر چوخ چاغداش تدقیقات­چیلار بو متن­لری شعر و نظم اؤرنک­لری حساب ائدیر و اونلارین اوسلوب خصوصیت­لرینی ان چوخ " دده قورقود" کیتابی متن­ینه یاخین اولدوغونو قئید ائدیرلر.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:47 توسط R-E-Z-A .P |

مدیرکل سیاسی و انتخابات یا ضابط قضایی!؟

شهر من تبریز، شهر اولین­هاست. بنابراین هرآنچه در این شهر غیرمعمول و غیرعادی به نظر آید می­توان به حساب «اولین­ها» بودنش گذاشت. مثلاً همین شهر من تبریز، به گفته­ی یکی از اعضای شورای شهرش، شهری است که فضای سبز و باغاتش را فدای جذب بیشمار توریست­ها ـ البته توریست­های بومی از نوع روستائیان ـ نموده است تا هم اینک، لخت و عریان در پای سرخاب به انتظار آفتاب­درمانی بنشیند. و یا مثلاً شهری که روزی بدلیل چاپ و انتشار نخستین جراید و مطبوعات به خود می­بالید امروز، آزادی بیان بقدری در آن افول نموده که مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداریش، خبرنگار پی­گیری کننده­ی قضیه­ی اجرای ابلاغیه­ی رییس جمهوری کشور مبنی بر پس­گیری شکایات مسئولین از خبرنگاران و اصحاب رسانه را مجرم خطاب کرده و اعلام می­دارد: «بنده شما را به چشم متهم می­بینم». البته جای خرده­گیری نیست، شاید ایشان تصور می­کنند هنوز هم بعنوان ضابط قضایی در نیروی انتظامی مشغول به خدمت­اند، نه بعنوان تلطیف و مدیریت کننده­ی تنش­های سیاسی حوزه مسئولیت خود یا همان استان. اینها را شمردم تا فردا پس فردا اگر همین اتفاقات در دفتر افتخارات شهر اولین­ها به ثبت رسیدند تعجب نکرده و دنبال زمان حدوث­شان نگردید.

آری برادر! اتفاقات و افتخارات در شهر من تبریز، به همین سادگی­ خلق می­شوند و به همین سادگی لق لقه­ی زبان برخی­ها شده و طاعون­وار همه­جاگیر می­شوند، و من و شما بی­آنکه دنبال چرایی­اش باشیم از اکثریت خیمه شب­بازانش پیروی می­کنیم. همان اتفاقی که نزدیک بود تار و پود حیات موسسه جوانان خیّر را در هم پیچد. اما براستی مگر شهر ما شهر اولین­ها نیست؟ اولین شهری که هرچند به ظاهر گدا ندارد اما همه روزه ده­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ها بار درب منازل و فروشگاه­هایش از سوی متکدیان دق­الباب می­شود. متکدیانی که به قول امروزی­ها آنلاین هستند و بسته به شرایط زمانی و مکانی، تعداد، رنگ پوست، لهجه و زبان و شمار همراهانشان تغییر می­یابد. پس خود را مهیا سازید تا آینده­ی نزدیک به استقبال اولینی دیگر بشتابید. تبریز اولین شهری که فقرا و تهیدستانش برای گذران زندگی خود و خانواده­شان به فروش اعضای بدنشان روی آورده­اند! اولین شهری که فروش کلیه برای یک عده از شهروندانش، حکم حیات دوباره را دارد و برای یک عده­ی دیگر باز هم حکم حیات دوباره را.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:50 توسط R-E-Z-A .P |

آذربايجان ادبياتي­نين، بوتؤولوکده آذربايجان ادبي فيکري­نين گؤرکملي

نوماينده­سي اولان خالق شاعيري بختيار وهابزاده دونیاسین ده­ییشدیر.

 

 

وطن

 

چاغيرير ايندي بوتون ميلتي ايمدادا وطن،
دييشيلمز اي اوغول، جنّته دونيادا وطن.
بيزه مئيدان اوخويان بيلمه­ليدير بيردفعه­ليک،
نه ساتيلماز، نه وئريلمز بينه­دن يادا، وطن.
سينه آلتيندا گرک قلب کيمي هر آن دؤيونه،
يانا اولدوز کيمي هر سؤزده، هر ايمضادا وطن.
وطن عشقيندن اوجالسين بوتون ايستکلريميز،
ياشاسين آرزودا، مقصدده، تمننادا وطن.
اولولار اويمادي وارـ دؤولته، يالنيز دئديلر:

-ان بؤيوک بخشيشيميز بيزدن هر اؤولادا: وطن!
وطن عشقيندن آلار بختييار اؤز قودرتيني
دؤيونر قلبي کيمي هر يئني ميصراعدا وطن.
۱۹۹۴

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 23:50 توسط R-E-Z-A .P |

 ورزقان سرزمین عجایب

* دابانی جیریق

شهرستانی که من و تو در آن زندگی می کنیم شاید یکی از عجیب ترین مناطق ایران عزیزمان باشد. باور ندارید، گوشه ای از عجایب آن را با همدیگر مرور کنیم:

شهرستان من سرزمینی است که تاکنون چندین کارخانه و کارگاه به نامش ثبت شده اما پس از اخذ وام های کلان مناطق محروم، اینک حتی یکی از آنها هم در منطقه فعال نیست.

شهرستانی که بزرگترین معدن مس کشور را در خود جای داده است در حالی که تعداد افراد بومی شاغل در آن بسیار اندک بوده و این تعداد کم نیز به رده های پایین شغلی دل خوش کرده اند.

شهرستانی که با غرش کامیون ها، روزانه میلیاردها تومان از ثروت خدادادی شهرستان از منطقه خارج می شود، اما دریغ از هزینه ی درصدی از این درآمد در جهت توسعه و آبادانی منطقه.

شهرستانی که محل فرار نخبگان، تحصیلکرده ها و افراد آگاه و کاردان است در حالی که خود مدیران به ظاهر مهندس و تحصیلکرده وارد می کند.

شهرستانی که بیشترین تعداد مدیران پروازی و غیربومیاش، روز را در حالی می گذرانند که اقامت در محل کار برای آنان غیرممکن و طاقت فرسا مینماید.

شهرستانی که محل اندوختن تجربه و فربه شدن مدیران تازه کار و کم تجربه است تا پس از چندی بار خود را بسته و بعنوان مدیر با تجربه به سایر شهرها کوچ کنند.

شهرستانی که برای مدیران رده بالای کشوری هم القا شده که اینجا قحط الرجال مدیر است.

شهرستانی که قرار است عسلویه ی آذربایجان شود، ولی هنوز هم محرومیت از سر و روی آن می بارد. ( راستی عسلویه نیز چنین است...)

شهرستانی که تکه و پاره شده تا به گمرک و مرز و سد و ارس و منطقه ی آزاد تجاری دسترسی نداشته باشد.

شهرستانی که برای انتخاب نماینده ی آن، جاده هایش در یک روز اتوبان تهران ـ کرج می شود و جمعیت واجدالشرایط آن از مرز چهل هزار نفر می گذرد.

شهرستانی که علیرغم داشتن جاذبه های بیشمار گردشگری و توریستی، هیچ متولی ای بر آن گماشته نشده است.

شهرستانی که رژه ی گاوان و گوسفندان در صبحگاهان و شامگاهان، مرکز شهرستان اش را در حد یک روستا تنزل داده است.

شهرستانی که مسئولان و متولیانش، برای تردد کامیون ها و تریلی ها و جابجایی ثروت عظیم آن هم که شده، نیازی به احداث کمربندی احساس نمی کنند.

شهرستانی که با زوزه ی سگ های ولگرد بیشمارش در شبانگاهان، یاد و خاطره ی مستندهای آفریقایی را زنده می کند.

شهرستانی که با شهرداری بی پولش، با بازار نیمه کاره اش و با آبیاری آسفالت خیابان هایش همه آشنایی دیرینه دارند.

شهرستانی که با وجود داشتن جاده های کم عرض و پرپیچ و خم اش، تاکنون زنگ هشداری برای مسئولین وزارت راه و ترابری به صدا در نیامده است.

شهرستانی که برای تکمیل پازل عجایبش، از هم اکنون افراد بیشماری صف بسته اند تا شانس و اقبال خویش را در تصاحب کرسی نمایندگی آن بیازمایند.

براستی جز ورزقان، شهرستانی با این مشخصات و با این همه درد خفته سراغ دارید!؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:18 توسط R-E-Z-A .P |

آزادی

ای آزادی!

من از ستم بیزارم. از بند بیزارم. از زنجیر بیزارم. از زندان بیزارم. از حکومت بیزارم. از باید بیزارم. از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

زندگیم به خاطر تو است. جوانیم به خاطر تو است و بودنم به خاطر تو است.

ای آزادی! خجسته آزادی

خواهم که تو را به تخت بنشانم

یا آنکه مرا به پیش خود خوانی

یا آنکه تو را به پیش خود خوانم

ای آزادی! مرغک پرشکسته ی زیبای من! کاش می توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندان ها و قلعه ها رهایت کنم. کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی پروازت می دادم. اما... دست های مرا نیز شکسته اند. زبانم را بریده اند. پاهایم را در غل و زنجیر کرده اند و چشمانم را نیز بسته اند... وگرنه مرا با تو سرشته اند. تو را در عمق خویش، در آن صمیمی ترین و راستین من خویش می یابم. احساس می کنم، طعم تو را هر لحظه در خویش می چشم، بوی تو را همواره در فضای خلوت خویش می بویم.

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:56 توسط R-E-Z-A .P |

راه­های ورزقان، بوی مرگ و محرومیت می­دهند!

امروزه جاده‌ها را شاهرگ حياتي هر كشور مي‌دانند. شاهرگ­هایی که لابد وظيفه‌اي خطیر دارند و آن همانا دستيابي به توسعه و پيشرفت است. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت، كساني كه با جاده و جاده‌سازي مخالف باشند با توسعه و پيشرفت نيز سر ناسازگاري دارند. اما مگر مي‌توان با پيشرفت مخالفت كرد؟

در تعریفی دیگر، راه­هاي ارتباطي، گلوگاه­ شهرها و دهات محسوب می­شوند. همچنان­که کلیه نیازهای غذایی بدن انسان­ها از آب و غذا گرفته تا هوا همگی به ناچار بایستی از مسیری مشخص بنام گلو وارد بدن شوند، نیازها و امکانات مراکز تجمع انسانی نیز برای در دسترس قرار گرفتن و ارتفاع نیازهای جوامع، بایستی از طریق راه­های ارتباطی وارد این مراکز شوند. لذا هر میزان این گلوگاه­ها سالم­تر، سهل­الوصول­تر و کوتاه­تر باشند به همان میزان بیشتر مفید واقع خواهند شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 22:30 توسط R-E-Z-A .P |

چهار بند بی­بند

بند اول: جلسه­ای در رابطه با دهه­ی­فجر در دفتر معاونت فرمانداری شهرستان ورزقان ترتیب یافته بود که البته نه تنها خود آقای معاون حضور نداشتند بلکه اغلب حاضرین جلسه را نیز نه روسا که کارمندان ادارات مختلف شهرستان تشکیل می­دادند. یکی از دوستان صدایم کرد و با اشاره به آقایی که همه مهندس خطابش می­کردند گفت: قرار بود پل جوشین، دهه­ی فجر به بهره­برداری رسد اما به گفته­ی مهندس، گویا به دلایلی این امر اتفاق نمی­افتد.

با خود گفتم در شهرستان ما کارهای زیادی همیشه به دلایلی انجام نمی­گیرند اما تاکنون کسی این دلایل نامرئی و نامحسوس را تشریح نکرده است.

 

بند دوم: مدیر صندوق مهر امام رضا(ع) شهرستان ورزقان می­گفت؛ بدنبال چاپ خبری مبنی بر تعطیلی این صندوق در ماهنامه­ی ما، برخی­ها آتش بیار معرکه شده بودند و گویی سعی داشتند ایشان را تحریک نمایند تا صندوق، از طریق مراجع قضایی علیه نشریه اقدام کند. توجیه­شان هم این بوده که تدبیر فردا با چاپ این خبر، ریاست جمهوری را زیر سوال برده است و یا بر نام مبارک امام رضا(ع) توهین روا داشته است.

وقتی این حرف را شنیدم، واقعاً متحیر مانده بودم به خلاقیت افکار مریض این عده­ی  بسیار محترم.

 

بند سوم: بعد از یک ماه، دوستی زنگ زده بود و ما را به به روستاهای ورزقان دعوت می­کرد تا خدمات موسسه­ی علمی و فرهنگی خودشان را نشانمان دهد. هر چه صغری و کبری کردیم و دلیل آوردیم که منظورمان شما نبودید کارگر نیفتاد. هر چند از قدیم بزرگان گفته­اند: "سؤزو آت یئره سؤز صاحیبی گؤتوره­ر". اما نمی­دانم این­بار صاحب­حرف ما در خواب بوده­اند و یا این دوست عزیز ما، بسیار بیدار!؟

 

بند چهارم: امروز یکی از بزرگواران مقیم استانداری آذربایجان­شرقی از فونت مطالب ماهنامه­مان کلی گلایه کرد و آنگاه توصیه کرد منبعد مطالب نشریه بویژه مطالب انتقادی آن را با فونت درشت بنویسیم. ما هم چون از همان دوران کودکی بچه­ی حرف بشنو بودیم تصیم داریم تا جایی که مقدور باشد به پیشنهاد این دوست عزیز جامه عمل بپوشانیم. لذا بعد از این اگر کلیه مطالب ماهنامه با فونت بالای 18 منتشر شد زیاد هم تعجب نکنید.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:51 توسط R-E-Z-A .P |

به بهانه­ی ثبت ملی قلعه­ی جوشون

 

از آخرین باری که برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان کربلا را در زادگاهم شاهد بودم ده سالی می­گذشت. همین امر بهانه­ای شد، خود را آماده سازم تا در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی سفری چند روزه به روستایمان داشته باشم.

عزاداری امسال، دیگر حال و هوای محرم دهه­های شصت و هفتاد را نداشت با این­حال برایم دلچسب بود چرا که برخی از آداب و رسوم مربوط به عزاداری­ محرم را بار دیگر مرور کردم و زوایای تازه­ای از اعتقادات مذهبی مردم برایم مکشوف گردید که انشاءالله اگر فرصتی مناسب فراهم شود در آینده­ی نزدیک همه دیده­ها و شنیده­هایم را بصورت مکتوب در خواهم آورد.

ارزیل، روستاییست کوچک اما محصور در بین کوه­های بلند و برفگیر که تا ورودی روستا از هیچ نقطه­ای­ جز قله­ی کوه­ها قابل رویت نیست. اغلب ساکنان این روستا به شغل باغداری مشغولند. باغداری ارزیل، مدیون رودخانه خروشانی است که چند صد متر بالاتر، از روستایی به نام گورئییل (در اصطلاح اداری گل­آخور ) سرچشمه می­گیرد.

راه مواصلاتی ارزیل با تبریز در تابستان­ها و فصول گرم سال از ایوند و قینر می­گذرد اما با بارش اولین برف پاییزی، کولاک این جاده 60 کیلومتری را می­بندد و رنج و مشقت جاده­ی 140 کیلومتری تبریزـ ورزقان ـ ارزیل را بر مسافران این روستای توریستی تحمیل می­کند. ما نیز این بار، از همین جاده حرکت کردیم. جاده­ای که از دامنه­ی قلعه­ی جوشون می­گذرد. موقع رفت خواب بودم و بالطبع از مشاهده­ی این قلعه، محروم. اما امروز به هنگام برگشت، قلعه­ی سفیدپوش جوشون را از دور زیر نظر داشتم. با خود می­اندیشیدم که چقدر بایستی وطن­دوست باشی تا بتوانی باد و سرمای سوزناک زمستان قلعه را تحمل کنی؟!  با خود می­گفتم چرا باید قلعه­ای با این چشم­انداز زیبا ناشناخته ماند و مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری استان بی­توجه از کنار این پتانسیل گردشگری شهرستان بگذرند؟ مگر قلعه جوشون چه از لحاظ سابقه­ی تاریخی و چه از لحاظ موقعیت طبیعی از دیگر قلاع استان و کشور چه کم دارد؟

در بازگشت به تبریز، اولین خبری که راجع به شهرستان ورزقان در اینترنت خواندم به ثبت این قلعه­ی تاریخی در فهرست آثار ملی کشور مربوط می­شد. از قلعه­ی جوشون در کتب و منابع تاریخی، تحت عنوان قلعه­ی آتورپات نیز نام برده شده است. برخی هم معتقدند این قلعه یکی از قلاع دفاعی بابک خرمدین در منطقه­ی قره­داغ بوده است. به هرحال امیدواریم مسئولین مربوطه تنها به ثبت ملی این قلعه بسنده نکنند بلکه با معرفی مناسب و ایجاد امکانات رفاهی مورد نیاز در دامنه­ی آن، بخشی از گردشگران و طبیعت دوستان را به این منطقه هدایت نمایند.

اما اطلاعات بیشتر در خصوص قلعه­ی جوشون را از زبان رییس سازمان ميراث فرهنگي، صنایع دستی و گردشگری آذربايجان­شرقي می­خوانیم:

به گفته­ی تراب محمدی، قدمت این قلعه­ی باستانی به هزاره­ی اول قبل از میلاد برمی­گردد بطوری که آثاری از دوره­های اشکانی و ساسانی در آن یافت شده است.

وی مشخصه­ی بارز معماری قلعه­ی جوشون را وجود پلکان­های کنده شده در دل کوه و دیوارهای خشکه­چین ساخته شده از سنگ در قسمت غربی آن می­شمارد که اینک به صورت آوار فرو ریخته­اند. همچنین، قلعه دارای آب انبارهای متعددی است. آب انبارهایی که دارای کانال­های لوله­کشی شده­ای برای هدایت آب برف و باران به درون آنها بوده­اند.

محمدی، با اشاره به سفال­های یافت شده در محوطه­ی قلعه می­گوید: سفال­های قلعه بصورت عمده در دو نوع قرمز و نخودی به صورت چرخساز با خمیرمایه­ی مواد کانی هستند و اکثرا به صورت ظریف ساخته شده­اند.

به گفته­ی رییس شورای ثبت آثار تاریخی استان در فهرست آثار ملی، تزیینات به کار رفته روی سفالینه­ها شامل نقوش کنده شده هندسی، موجی، نوارهای افقی و خطوط نقطه­چین می­شود که این تنوع و ظرافت در نوع خود منحصر به فرد است.

شایان ذکر است طول قلعه­ی جوشون300 متر است و محوطه آن حدود 1830 متر از آب­های آزاد ارتفاع دارد.

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 22:36 توسط R-E-Z-A .P |

امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم!

 

عاشورا نه یک حادثه بلکه یک فرهنگ است. فرهنگ ایثار و از جان گذشتگی، فرهنگ حق طلبی و آزادگی، فرهنگ مبارزه با ظلم و طغیانگری و در یک کلام فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری. بدون شک، بسط و ترویج چنین فرهنگی بر همگان تکلیف است و احدی نمی­تواند از چنین تکلیفی شانه خالی کند. اما حفاظت و گسترش هر چیزی ساز و کارهای مخصوص خود را دارد و فرهنگ عاشورا نیز از چنین امری مستثنی نیست. شاید عدم شناخت دقیق از چنین ساز و کاری است که سبب شده عده­ای ناآگاهانه پای در وادیی نهند که نتیجه­ی آن را امروز به عینه در جای جای کشورمان شاهدیم.

همچنانکه گفته شد ترویج و گسترش فرهنگ عاشورا، نه بر یک فرد و گروه خاصی بلکه بر همه­ی آزادگان و آزاداندیشان جهان بویژه پیروان راستین ائمه­اطهار تکلیفی شرعی است، لذا همه بایستی با کوله­باری از علم و آگاهی خود را بر پیمودن این راه دشوار تجهیز و آماده سازند. متاسفانه عدم نظارت دقیق بر نحوه ترویج این فرهنگ در سالیان متمادی، راه ورود خرافات و بدعت­ها را بسی هموارتر ساخته است، بطوریکه امروزه شاهد اتفاقاتی تحت عنوان عزاداری­های عاشورا هستیم که رنگ و بویی از فرهنگ عاشورا و شهادت در آن دیده نمی­شود.

زمانی دستجات حسینی بسیار ساده و بی­آلایش در سطح کوچه­ و خیابان­ شهرها و دهات حرکت می­کردند و زنان و کودکان که معمولاً امکان پیوستن به دستجات را نداشتند در حاشیه خیابان­ها و پشت بام­ها به نظاره می­نشستند. دستجات شاخسی یا همان شاه حسین­گویان که معمولاً در آخرین ساعات روز به راه می­افتادند و صدها نفر را با خود همراه می­ساختند بعد از یکی دو ساعت، به عزاداری خود پایان می­دادند و عزاداران بسوی خانه­هایشان رهسپار می­شدند. در اولین ساعات شامگاه، بار دیگر دستجات عزاداری تشکیل و از محلات بسوی مساجد و حسینیه­ها به راه می­افتادند. این دستجات معمولاً به دو گروه زنجیر زن و سینه­زن تقسیم می­شدند که دسته­ی زنجیرزنان را عربلر دسته­سی می­نامیدند و دسته­ی سینه­زنان را آغ کؤینک­لر. اغلب قمه­زنان عصر عاشورا از میان گروه آغ کؤینک­لر بودند.

هرچند در سال­های اخیر بدنبال ممنوعیت قمه­زنی در کشورمان خوشبختانه این بدعت در حال حذف شدن از صحنه مراسمات عزاداری­ محرم است اما بدبختانه بدعت­هایی به مراتب بدتر و خطرناکتر در حال جایگزینی هستند. بکارگیری ده­ها طبل در اندازه و سایزهای مختلف، استفاده از باندها و بلندگوهای بسیار قوی و مهمتر از همه استفاده از اشعار سبک و مستهجن بقدری در عزاداری­های ماه محرم مرسوم شده که برخی­ها ناخواسته، آن را بعنوان بخش جدایی­ناپذیر فرهنگ عاشورا درحال پذیرفتن­اند.

فلسفه وجودی عزاداری­های عاشورا چیست؟ آیا چیزی جز زنده نگهداشتن یاد و خاطره امام حسین و یارانش و یادآوری اهداف اصلی قیام امام حسین می­تواند باشد؟ براستی ما دنبال چه چیزی هستیم؟ آیا عرصه­ای جز عرصه­ی عزاداری سالار شهیدان برای خودنمایی و فضل­فروشی باقی نمانده است؟ درست است که حسین (ع) در طول تاریخ مظلوم واقع شده، اما آیا شایسته است با دستآویز قرار دادن این مظلومیت بر عیب­های خود سرپوش بگذاریم؟ آیا راه و رسم دفاع از مظلومیت مظلوم تاریخ این است؟

چه خوب گفته­اند نیاکان­مان که درخت از درون می­پوسد. الحق و الانصاف حسین با وجود داشتن پیروانی ناآگاه و فرصت­طلب چون ما، نیازی به شمر و عمرسعد ندارد. امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم، مایی که آگاهانه کمر همت به نابودی اهداف قیامش بسته­ایم و با نام وی، از هیچ ترفند برای به کرسی نشاندن نیات خود و آمال و هوس­های پلید خویش فروگذاری نمی­کنیم. براستی با این راهی که در پیش گرفته­ایم چه فرقی بین ما و لشکر عمر سعد می­تواند وجود داشته باشد؟

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 22:41 توسط R-E-Z-A .P |