++وعده ما انتخابات++
میرحسین، قانون اساسی و مردم
بی شک میرحسین موسوی یکی از گنجینه های فرهنگی و سیاسی انقلاب اسلامی است. وی در تشکیل شورای فرهنگی انقلاب و حزب جمهوری اسلامی نقش چشمگیری داشت. در دوران نخست وزیری خود نیز علیرغم مشکلات گریبانگیر جنگ تحمیلی، بخوبی توانست کشتی متلاطم انقلاب را به ساحل امن هدایت کند. تاثیر نظرات و دیدگاه های میرحسین، در اصلاح قانون اساسی کشور در همین دوران نخست وزیری نیز امریست که کسی نمی تواند منکر آن باشد.
به هرحال میرحسین بعد از سال ها انزوای سیاسی، اینک بار دیگر پای به این وادی نهاده است تا شاید بار دیگر بتواند بر اوضاع درهم اقتصادی و سیاسی کشور بویژه در عرصه ی بین المللی سر و سامان دهد. اما با توجه به شرایط زمانی، دستیابی به این مهم چندان نیز آسان به نظر نمیرسد. میرحسین راه درازی در پیش دارد. راهی که برای طی آن، نیازمند همراهی و پشتیبانی مردم و گروه های همفکر است. بنابراین، توجه به این مقوله می تواند بسیاری از دشواری های مسیر را تسهیل نماید.
یکی از زوایای شخصیتی میرحسین که در موفقیت وی در انتخابات آتی تاثیرگذار خواهد بود، ظرفیت بالای ایشان در ایجاد همگرایی بین مردم و گروه های سیاسی غیرهمسو است. این امر سبب گردید تا وی، طیف میانه روی اصولگرایان را با خود همراه ساخته و یکی از سنگرهای مهم طیف مقابل را به تصرف خود در آورد. البته ابعاد و نتایج حمایت اصولگرایان اصلاح طلب از میرحسین در روزهای آتی دامنه بیشتری به خود خواهد گرفت چرا که تهران بعنوان مهمترین پایگاه فکری این طیف، علاوه بر دارا بودن نزدیک به یک ششم جمعیت کشور، امکانات نسبتاً زیادی نیز برای حمایت از وی در اختیار دارد.
اما آنچه که در این برهه ی زمانی نباید از سوی میرحسین و گروه های همسو با وی به بوته ی فراموشی سپرده شود، بررسی و شناخت دلایل اصلی رویکرد مردم به میرحسین است. بدون شک، مشکلات اقتصادی کشور و سیاست های غلط دولت نهم در عرصه های داخلی و خارجی در پیدایش چنین روندی بی تاثیر نبوده است، اما به نظر می رسد ریشه ی اصلی این رویکرد را بایستی در جای دیگری جستجو کرد. در واقع دلیل اصلی این رویکرد، نمی تواند چیزی جز ناتوانی دولت های گذشته و فعلی در استفاده از تمام ظرفیت های قانون اساسی کشور باشد. میرحسین برای افزایش ضریب موفقیت خود در رقابت سرنوشت ساز خردادماه، بایستی تضمینات لازم در خصوص پایبندی خویش به تمام اصول قانون اساسی و عدم اجرای گزینشی مواد آن را داده و در این رابطه خیال ولی نعمتان خویش را مطمئن سازد. مردم انتظار دارند رییس جمهور منتخب شان، تمام اصول معطل مانده ی قانون اساسی را به مرحله ی اجرا در آورد. و حتی در صورت نیاز بتواند با همراهی مجلس و نهادهای مسئول، اصلاحاتی را در برخی از اصول آن به عمل آورد.
در کل می توان گفت؛ مردم ایران بویژه آذربایجان به توانمندی های میرحسین در تحقق خواسته های قانونی خود ایمان کامل دارند، شکی نیست میزان باور و ایمان مردم نسبت به میرحسین، در انتخابات خردادماه نمود عینی خواهد یافت. اما اینکه میرحسین تا چه حدی به خواسته ها و انتظارات موکلان خویش جامه ی عمل خواهد پوشاند، مسئله ایست که گذشت زمان آن را آشکارتر خواهد ساخت.
سرخی تو از من!
وضعیت کنونی مجتمع مس سونگون آشنایی با مجتمع مس سونگونمجتمع مس سونگون در 130 کیلومتری شمال شرقی شهر تبریز و 30 کیلومتری شمال شهرستان ورزقان واقع شده است. معدن مس سونگون بر روی کمربند جهانی مس موسوم به کمربند آلپ-هیمالیا قرار دارد.
این مجتمع به منظور تولید کنستانتره با ظرفیت 000/150 تن در سال با عیار 30 درصد مس جهت سال اول بهره برداری طراحی شده است. (فاز اول) کارخانه کانی آرایی (تغلیظ) مجتمع در اواسط سال 1385 راه اندازی شده است و خوراک آن برای ظرفیت فوق توسط سنگ سولفوری استخراج شده از معدن که در نزدیکی کارخانه می باشد با مقدار 7 میلیون تن در سال با عیار متوسط 22 درصد و مس تامین خواهد شد.
قرار است با احداث کارخانه ای مشابه کارخانه اول بعد از سال هفتم بهره برداری، فاز دوم مجتمع شروع به کار کند. که مجموعاً ظرفیت تولید کنسانتره را به 000/300 تن در سال برساند. بار ورودی از معدن جهت تولید این مقدار کنسانتره به 14 میلیون تن سنگ سولفوری افزایش خواهد یافت و زمان طراحی ... فاز دوم 25 سال در نظر گرفته شده است.
در حال حاضر 30 درصد خوراک کارخانجات ذوب مس از مجتمع مس سونگون تهیه می شود. مابقی نیز از معادن میدوک و مجتمع مس سرچشمه تامین می شود.
فرایند تولید کنسانتره
سنگ معدن پس از خردایش اولیه در سنگ شکن مخروطی (ژیراتوری) در انبار مواد دانه درشت ذخیره شده و از آن جا با تناژ حدود 900 تن در ساعت وارد کارخانه کانه آرایی می شود. در این کارخانه پس از طی فرایند خردایش ثانویه در آسیاهای نیمه خودشکن و گلوله ای، عملیات پرعیارسازی در سلول های فلوتاسیون انجام و پس از جداسازی باطله و کنسانتره مس عملیات آبگیری در دو مرحله (تیکزها و فیلترپرس ها) انجام می شود. محصول نهایی کنسانتره با عیار 30 درصد مس خواهد بود که به انبار کنسانتره ارسال می شود و مواد باطله نیز از تیکز باطله به سد باطله منتقل می شود.
سونگون و محیط زیست
با توجه به موقعیت فیزیکی سونگون و حساس بودن منطقه به علت وجود جنگل ها و مناطق سبز ناحیه ارسباران و وجود باغات و مزارع در جوار معدن، تاسیس کارخانجات مس از معدنکاری گرفته تا ایجاد واحدهای ذوب و اسید و پالایشگاه از حساسیت بالایی برخوردار است و باید مطالعات گسترده و فراوانی به خصوص در انتخاب پروسه های مناسب انجام پذیرد تا با حداقل تاثیر منفی روی منابع طبیعی و رعایت ضوابط زیست محیطی محلی و بین المللی، تاسیسات فوق الذکر دایر شوند. برای حصول به این مورد، همکاری سازمان های ذیربط در این پروسه کاری از اهمیت بالایی برخوردار است.
از شروع پروژه، همزمان یا مطالعات فنی و مهندسی، مطالعات زیست محیطی نیز در حال اجرا بوده است. این امر توسط دانشگاه ها و چندین شرکت داخلی و خارجی (شرکت ...) انجام پذیرفته است. این مطالعات در دو طیف ذیل میباشد:
الف) شناخت تاثیر عملکرد مستقیم در محیط اطراف. (طبیعت و موجودات زنده)
ب) چگونگی پیشگیری و کنترل عوامل آلوده کننده در کوتاه مدت و بلندمدت.
ماحصل این مطالعات در اختیار مجتمع مس سونگون برای ایجاد راهکارهایی جهت حفظ منطقه حفاظت شده ارسباران و در نهایت دستیابی به استانداردهای جهانی زیست محیطی قرار گرفته است.
سونگون و اشتغالزایی
مجتمع مس سونگون نقش مهمی در اشتغال و کارآفرینی می تواند ایفا کند. کما اینکه هم اکنون تعداد نیروی انسانی شاغل در مجتمع مس سونگون بیش از 400 نفر (کارمند رسمی) می باشد که حدود 90 نفر (20 درصد) آن دارای تحصیلات لیسانس و لیسانس به بالا و 200 نفر (50 درصد) دیپلم و فوق دیپلم و بقیه زیر دیپلم می باشند. البته بخش زیادی از نیروهای موجود در مجتمع از نیروهای پیمانکاری می باشند که از کارهای خدماتی گرفته تا عملیات استخراج و سایر کارها را انجام می دهند.
علاوه بر آمار شاغلین فوق الذکر، در صورت عملی شدن پروژه های توسعه، بیش از یک هزار نفر بصورت مستقیم و 15 هزار نفر بصورت غیرمستقیم جذب کار خواهند شد.
سونگون و محصولات تولیدی آن
غیر از کنسانتره تولیدی در شرکت مس سونگون، قرار است مولیبدن موجود در کنسانتره نیز بازیابی شود. پروژهی کارخانه مولیبدن اکنون در حال فعالیت می باشد و طرح اولیه کارخانه و انتخاب پیمانکار EPC در این مرحله انجام شده است. امید است در سال های آتی مولیبدن موجود در مس نیز استحصال شده و این فلز گرانبها و باارزش نیز جزو تولیدات مجتمع مس سونگون درآید.
غیر از مولیبدن، در صورت اجرا شدن پروژه های توسعه که شامل پروژه ذوب و کارخانه اسید و اکسیژن و پروژه پالایشگاه هستند می توانیم مس آندی و کاتدی و اسید سولفوریک و استحصال خاک فلزات گرانبها (طلا و نقره) را نیز جزو دیگر محصولات تولیدی مجتمع مس سونگون به حساب آوریم.
سونگون و تجهیزات به کار گرفته شده در آن
در فاز اول کارخانه حدود 3500 تن ماشین آلات خارجی و حدود 6500 تن نیز ماشین آلات ساخت داخل استفاده شده است. همچنین در فاز دوم، کمی کمتر از مقادیر فوق تجهیزات و ماشین آلات استفاده خواهد شد.
پیمانکار MC و EPC فاز دوم تغلیظ، هم اکنون مشخص شده است و پروژه در حال انجام مراحل بعدی کار می باشد. در مورد پروژه های ذوب و اسید و پالایش و اکسیژن مراحل آماده سازی محوطه کارخانه در حال تکمیل می باشد که تاکنون حدود 4 میلیون و 500 هزار مترمکعب خاک جهت تسطیح و آماده سازی محوطه خاکبرداری شده است.
ما در سال "اصلاح الگوی مصرف"
فعالیت در عرصه مطبوعات با همه سختیها و دلنگرانیهایش، دنیایی متفاوت است. دنیایی که برای خود اصول و قواعد خاصی دارد. قواعدی که مجبور هستی از آنها پیروی کنی. باید مدام گوش به زنگ باشی تا بتوانی در کمترین زمان بر اخبار، حوادث و رویدادهای پیرامونات احاطه داشته باشی. باید خاستگاه اخبار را خوب بشناسی و بدانها تسلط داشته باشی. برای همین در پای تلویزیون، بست نشسته و منتظر پیام نوروزی رهبر بودم. بالاخره زمان موعود فرا رسید و سال 88 سال "اصلاح الگوی مصرف" نام گرفت. از همان ابتدا میتوانستم اقدامات احتمالی برخی از سازمانها و وزارتخانهها را حدس بزنم. تشکیل ستادها و کارگروههای متعدد، تهیهی شعارهای مرتبط، چاپ بروشور و بنرهای تبلیغاتی و از همه مهمتر حضور در جمع خبرنگاران رسانههای جمعی و تشریح برنامهها و اولویتهای سازمان تحت مدیریت خود در سال اصلاح الگوی مصرف. با اینحال هیچ وقت فکر نمیکردم تب و تاب این نامگذاری، تا این اندازاه برخی از مدیران را فرا بگیرد. منتظر بودم آقایان مدیر و مسئول، در اولین قدم کمبودها و ریشهها را باز شناسند و آنگاه با بررسی جوانب مساله، راهکار اساسی برای اصلاح ارایه نمایند. اما چه کنیم که جامعه ما همیشه از افراط و تفریط در رنج است.
روزها میگذرند و زمان هرچه پیش میرود زوایای جدیدی از تصمیمات و اقدامات مدیران آشکار میشود. همه به فرمان رهبر و مقتدایشان لبیک گفتهاند. همه آمادهی ایثارند. همه از جان و مال و حق دیگران ایثار میکنند. همه مصمماند تا این بار مسئولیت را به بهترین نحو به سرمنزل مقصود برسانند. یکی حذف پایاننامههای مقاطع کارشناسی ارشد را مطرح میسازد و آن دیگری شاید در صدد ایجاد آزادراهی است تا شهروندانش همه روزه به نظارهی بهشت بنشینند و صبح را با تناول صبحانهی بهشتی آغاز کنند.
اما هنوز در ابتدای راهیم. ما چشم انتظار روزهای پرباریم. ما شب را به امید فرادیی متفاوت به صبح میرسانیم. ما همانهایی هستیم که در آغازین لحظهی سال از پروردگارمان خواستهایم حال و روزگارمان را به بهترین وجه تغییر دهد. ما طرفدار تغییر و تحوّلایم. ما همیشه دنبال تغییریم. برایمان مهم نیست این تغییر چه باشد و یا چه بر سر سرنوشت ما و جامعهمان بیاورد. ما تصمیم داریم دیگرگونه شویم. ما میخواهیم راه اصلاح در پیش گیریم. پس، تا پایان سال با ما همراه شوید. ما و مدیران کشورتان را در این راه پرخطر تنها مگذارید. ما طرحها و برنامههای جذابی برایتان تدارک دیدهایم. ما برای هر روز سالتان، برنامهای متفاوت داریم. مطمئن باشید از همراه ما بودنتان پشیمان نخواهید شد و اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی افتاد باز از پای نخواهیم نشست. ما تکذیب میکنیم ولی زیر بار حرف زور نمیرویم. ما و اقرار بر اشتباه، سالهاست باهمدیگر قهریم. ما حاضریم جان و آبروی دیگران را در طبق اخلاص نهاده و هزینهاش کنیم، لیکن پرده از ضعف و قصورمان برنداریم. ما پیروان راستین پیشوایمان هستیم، میمیریم ولی زیر بار ذلت نمیرویم. ما همه را فدای افکار و ایدههایمان میکنیم. ما بهترینایم. ما احسن الخالقینایم. ما بری از اشتباه و گناهیم. ما صاف و سادهایم، عین بلور. عین چشمه زلال. عین دلهای بیغل و غش کودکان.
قاراداغ
جعفر پوررضوي
باتيبسان آغ قارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
سيلكهله ساچلاريني قار سپهلنسين، دور اويان
دوشموشم سندن اوزاق اودلانيرام سنسيز اينان
باس مني باغرينا دولدور گؤزومو توپراغيلان
دوشدو باغريم دارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
سن داياقسان ائلينه باشين اوجا شانلي داياق
باش بولوددان يوخاري توپراغين آلتيندا آياق
قارا ساچلار سريليب چيينينه جئيراندي داراق
ساچيني آچ دارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
واردير اووجوندا گونش گوندوزه، آخشامدا آيين
او تايين گنجهدي تبريز دير، اهر دير بو تايين
دالغلارلا ووروشور چوخ داريخير آرپا چايين
سسله گلسين سارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
یئنه ده آرپا چاييندا گؤروشور نازلي سارا
خان چوبان منصور اولوب، چكدي اؤزون بيرده دارا
يئتيريب بيرده كوراوغلو خبرين، كيم نيگارا؟
كيم دئييبدير يارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
قايالاردان اوجالان قارتالا بابك دئييرم
قانادين گؤيده آچان قارتالا بابك دئييرم
قايان اوسته ياشايان قارتالا بابك دئييرم
باغليام ايلقارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
هاوالاندير، هاوالانديرسين آشيق بيرده سازي
باغرينا باس بيزيله بيرده باريشدير آرازي
قوو قيشين بايقوشونو اؤلكهميزه پايلا يازي
گئجهني چك دارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
گون باتير گوندوز اولور باش اتهيين چملي قارا
كيم چكيبدير گؤرهسن كهليیي داغلاردا، دارا
ديليمه باسديلا داغ، اف قاباريب اولدو يارا
اولدو بيتمز يارا هئي هئي قاراداغ
ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ
از استانگردی رییس جمهور تا دهگردشی فرماندار ورزقان
یکی از سیاستهای دولت نهم که از همان ابتدا کارشناسان و تحلیلگران سیاسی و اقتصادی منتقد دولت نهم، انتقادات زیادی را بدان وارد ساخته و میسازند قضیهی استانگردی هیأت دولت است. رویهمرفته احمدینژاد در چهار سال گذشته هر 20 روز یکبار به یکی از استانهای کشور سفر کرده تا بنا بهگفتهی خود از نزدیک با مشکلات و کمبودهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این مناطق آشنا شود. هرچند این سفرها هزینههای سرسامآوری را به دولت و مردم تحمیل کرده است لیکن تاکنون دولت نهم بنا به دلایلی از قبول این واقعیت تلخ طفره رفته و بعضاً حتی دست به توجیهاتی در جهت تایید این سفرها زده است.
اما سیاست استانگردی دولت نهم برای مدیران این دولت بقدری جذاب و فریبنده بود که به تدریج مدیران ردههای پایینی را به دنبالهروی از این سیاست پوپولیستی دکتر احمدی نژاد مجبور ساخت. در این راستا دکتر بیگی استاندار آذربایجانشرقی از همان ابتدای قبول مسئولیت، سفرهای شهرستانی خود را آغاز کرد. وی در چندین نشست مطبوعاتی، مکرراً به این واقعیت مهم اعتراف نموده که سفرهای شهرستانیاش در راستای اهداف و سیاستهای سفرهای استانی دکتر احمدینژاد بوده است.
اما گویی این مسأله تمامی ندارد، چرا که از ابتدای سالجاری نوعی استانگردی و شهرستانگردی البته در مقیاسی کوچکتر تحت عنوان "دهگردشی" در شهرستان ورزقان رواج یافته است که به جرأت میتوان گفت اگر در نوع خود بینظیر هم نباشد لااقل کمنظیر است.
معرکهی پهلوان
همه چیز عادیست عین همیشه. بیآنکه متوجه شده باشم وارد خیابان اصلی میشوم. مردم چون گلهی بیشبان در هم میلولند. هرکدام هراسان به جایی میدوند. اینجا جنگلی است با انبوهی از انسان. اینجا حقیقتاً قانون جنگل حکمفرماست. نخوری، خورده میشوی. نکشی، کشته میشوی. دیر بجنبی کلاهات پس معرکهاست. وقتی به خود آیی، همه را باختهای. مال، آبرو، حیثیت و انسانیتات را. صدای قهقههی مردم از چندمتری به راحتی شنیده میشود. ازدحام جمعیت بیشتر و بیشتر میشود. جلوتر میروم. گویی پهلوانی معرکه گرفته است. آری همینطور است. چشمانم هنوز میتوانند یاریام نمایند. پاهایم هنوز میتوانند لشم را جلو بکشند و حافظهام هنوز میتواند خاطرات دوران کودکیام را برای یکبار هم که شده جلو دیدگانم مجسم سازد. "یا ابوالفضل! یاریام کن"، "مرا شرمنده اهل و عیالم نساز"، "دستت را به حرمت سقای کربلا توی جیبت کن و به یاد کشتهی کنار نهر القم دعایم نما". آری در یک آن همه چیز را در ذهنم مجسم میکنم. میبینم. چه خوب هم میبینم. سربازی بلند قامت، ریسمان نایلونی نحیفی دور بازوانش میبندد. همه نگاهشان میکنند. همه با صدای بلند میخندند. همه راضی به نظر میرسند. همه تاییدشان میکنند. پهلوان آماده است. آماده است تا دور تا دور میدان را بچرخد. بچرخد و ورد بخواند. بچرخد و از تماشاگران طلب یاری نماید. اما میدان بسیار تنگ است. تنگتر از دلهای زنگآلود ما. تنگتر از آنچه به فکرش رسد. میچرخد. جداول پیادهرو مانع میشوند. دستانش توان حرکت ندارند. بازوانش از کار افتادهاند. چون درخت بید میلرزد. مردم میخندند. مردم از حرکتهای غیرعادی جوان سرمست میشوند. صدای قهقههشان فضا را پر میکند. مردم باد میشوند و به راه میافتند. مردم باد میشوند تا بید را بلرزانند. باد میشوند تا بر خرمن دیگران آتش زنند. باد میشوند تا شرف و انسانیت را بگیرند. باد میشوند تا همه را از حقیقت تهی سازند.
دیگر چشمانم رو به تیرگی میروند. پاهایم عقب و عقبتر میمانند و حافظهام چون ساعت کوکی پدر بزرگم قفل میکند. دیگر هیچ آرزویی ندارم. هیچ چیزی از خدا نمیخواهم. به خاطر همه دادهها و ندادههایش سپاسگزارم. سپاسگزارم.
ثبتنام 17 نفر در حوزه انتخابیهی ورزقان ـ خاروانا
مهلت یک هفتهای ثبت نام کاندیداهای انتخابات میاندورهای مجلس، دیروز پایان یافت. بنا به گفتهی منابع موثق، در حوزهی انتخابیهی ورزقان ـ خاروانا، 17 نفر برای رقابت در انتخابات خردادماه ثبتنام کردهاند که عبارتند از:
سهم ما از عدالت!
سبا حیدرخانی
این روزها پایت را که از خانه بیرون بگذاری بوی عید را با تمام وجود میشنوی و حساش میکنی، از عطر سبزه و جنب وجوش ماهی قرمز تنگ بلور دستفروش کنار خیابان تا نشاط مردمی که از صبح تا عصر در بازارها برای خرید عید، بیخستگی میچرخند.
یادش به خیر، ما که دبستان بودیم الفبا را با «دارا و سارا» یادمان میدادند. دارا که همیشه خیلی چیزها داشت و سارا که اغلب هیچ نداشت. حالا هم دارا و سارا اگرچه از کتابهای فارسی دبستانی حذف شدهاند اما علاوه بر عروسکهایشان که به عنوان نمادی از ملیت ایرانی برای کودکانمان ساخته شدهاند، نمود عینی زیادی پیدا کردهاند. داراهای بسیاری هستند بیدغدغهی درد نداشتن و ساراهای بسیارتری هستند با آرزوی داشتن.
از جلوی آجیل فروشی سر خیابان که رد میشوم یادم میافتد خرید آجیل شب چهارشنبه سوری را به عهده من گذاشتهاند. صف طولانی و شلوغی فروشگاه را که میبینم میخواهم منصرف شده و مشغله کاری را بهانه کنم اما چشمم که به نوجوان 16 ـ 17 سالهی جلوی پیشخوان میافتد، وارد میشوم. نوجوانی که علیرغم غرور خاص سناش با یک هزار تومانی تقاضای آجیل میکرد و وقتی مغازهدار آجیلی کمتر از یک مشت تحویل او داد، ناامیدانه نایلون آجیل را روی پیشخوان گذاشت و رفت. در فکر ارزش پایین پولمان بودم که پیرزن کنار دستم آهسته زمزمه کرد: «این روزها کسی پول نداشته باشد، از شرمندگی خانوادهاش تنها میتواند بمیرد» ...
این روزها همه از گرانی حرف میزنند. خانم همسایه میگفت: «امسال اولین چهارشنبه سوری عروسمان است. باید دست کم150 هزار تومان برای خرید تنقلات و وسایل اولیه خرج کنیم». بعد با آه اضافه میکند: «امان از دست این گرانی...».
*****
دیشب اخبار داشت از ارزانی و کاهش نرخ تورم حرف میزد که پسر عموی 7 سالهام از پدر معنی تورم را پرسید. پدر انگار درددلش را خواسته باشند از گرانی گفت. از روزی که انقلاب کردند و امامشان در اولین دیدار مردمی برایشان از نفت و گاز و آب و برق رایگان حرف زد از اینکه چه چیزها حقشان است و اینکه چه طور مشکلات و سنگاندازیها نگذاشت نغمههای پیر مرادشان ترانه شود. از جنگ گفت و بیکاری و نرخ تورم وحشتناک سالهای بعد از آن. از فقر گفت و از ورشکستگی به خاطر قدرت خرید پایین مردم. پدر از بیپولی و سختیهاي مردم میگفت و چشمانش پر میشد از برق امیدهای بر بادرفته. از وعدههای نمایندههایشان چه بر مسند ریاست جمهوری و چه بر کرسی خانه ملت میگفت، وعدههایی که امیدوارشان کرده بود با شعار همیشگی رفع فقر و تبعیض و اجرای عدالت علی گونه هربار در یک لباس، امیدهایی که زودتر از آنچه فکرش را کنند به ناامیدی تبدیل شد. پسر عمویم خیلی وقت بود که رفته بود تا بجای شنیدن حرفهایی که از آن سر در نمیآورد با ماشین جنگی ساخت چین خود بازی کند. پدر همچنان خیره به دیوار روبرو نگاه میکرد، صدای شاد برنامه «فیتیله» از تلویزیون پخش میشد، انگار از اول هیچ غصه و مشکلی نبود ...
*****
روز جشن نیکوکاری است، از صبح چادرهای جمعآوری کمکهای مردمی در خیابانها برپاست. صدای موزیک و ترانههای شاد و مهیج با صدای خشخش پولهای کاغذی که درون صندوقهای شیشهای ریخته میشود در هم آمیخته است. آن طرفتر، خبرنگار صدا و سیما از مردمی که برای کمک آمدهاند فیلم و گزارش میگیرد. «دلم میخواست من هم به نوعی کمک کنم تا همه عید شادی داشته باشند» این جملهی تکراری اکثر مصاحبه شوندههاست.
فکر میکنم وقتی این همه مردم مهربان و نوعدوست داریم که علاوه بر صدقات روزانهشان با عقیدهی «رفع قضا و بلا»، در جشن های سالانه نیز سر از پا نشناخته به همنوعان خود کمک میکنند، چرا باز هم «همسایه»هایی وجود دارند که شب گرسنه سر بر بالین میگذارند؟!
مردی با لباسهای مرتب اما نه چندان «نو» از مقابل چادر جمعآوری کمکها رد میشود. کمی میایستد و با نگاهی گیج و خیره، دست در جیباش میکند. کمی بعد دست خالیاش را از جیب بیرون میآورد. خوب میدانم خودش
یکی از آنهایی است که این جشن را برایش ترتیب دادهاند. با نیم لبخندی دور میشود. فکر میکنم برای صرف این پولها و کمکها، تعریف مسئولان از «نیازمند» چیست؟!
*****
جمعیت زیادی جلوی کمیته امداد امام خمینی(ره) منطقه یک تجمع کردهاند و به سختی داخل و خارج م شوند. حدس میزنم به خاطر نزدیکی عید، «بن» یا چیزی شبیه آن توزیع میکنند. از یکی دو نفر که سوال میکنم حدسم به یقین تبدیل میشود. با تاکید اضافه میکنند: «اگر تحت پوشش هم باشی باید زود بجنبی چون تمام میشود اگر نه هم که ... ». با خودم میگویم خدا خیرشان بدهد، حداقل جایی هست که فقرا بتوانند با حفظ آبرو نیازشان را هم رفع کنند.
زنی جوان با آرایشی غلیظ از در کمیته بیرون میآید و هنوز چند قدم دور نشده، چادرش را از سر بر میدارد و با تنفر آدامساش را به بیرون تف میکند. زیر لب چیزی میگوید و با خنده به طرف مردی میرود که با اتومبیل پژو منتظرش است!
دیگر چندان مطمئن نیستم که اینجا نیز تنها درد نیازمندان واقعی و آبرومند را درمان کنند.
*****
حدود یک هفته پیش بود که اعلام کردند سود «سهام عدالت» افراد تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) و بهزیستی را پرداخت میکنند. یاد چند سال پیش افتادم که «عدالت محوری» بر سر زبانها افتاده بود و از پول نفت بر سر سفره مردم و «سهام عدالت و چیزی مثل حذف یارانهها میگفتند. قرار بود دیگر نگذارند ثروتمندها هم مثل بقیه از یارانه استفاده کنند. آن موقع پدربزرگ میگفت: «خدا کند این سهام عدالت باعث نشود «کوپن»ها را جمع کنند. با آن گاهی قند و شکر و روغن را ارزان می خریم. اما اگر بخواهند پولش را به مردم بدهند تا بروند خودشان بخرند باز گرانی میشود و قیمت کالاها چند برابر». البته پدربزرگ پنج کلاس بیشتر سواد نداشت، اما معنی اقتصاد، افزایش نقدینگی و کاهش ارزش پول را با دیدن دهها بارهی اثراتشان در زندگی، مثل همه مردم ایران خوب میفهمید!
از زمان انقلاب تا الان قیمت برق و گاز و آب مصرفیمان خوب و نسبت به سایر اقلام ارزان بوده، با کالابرگمان، کالا هایی ارزان (هرچند با کیفیتی نه چندان مناسب) خریداری کردهایم و باز از گرانی و رشد نامتناسب و ناهماهنگ حقوق و دستمزد و درآمد نسبت به قیمت کالاهای اساسی در بازار نالیدهایم، انگار هر سال که درآمدمان بیشتر میشود فقیرتر میشویم!
چند وقتی است که بنزین سهمیه بندی شده و با کارت بنزین میگیریم. وقتی هم که به آخر ماه نرسیده سهمیهمان تمام میشود میرویم 4 ـ 3 ساعت در یکی از معدود جایگاههای سالم پمپ گاز شهرمان میایستیم. دستشان درد نکند، در این مورد واقعاً عدالت رعایت شده و راننده همسایه پولدارمان هم مثل ما چند ساعتی در صف گاز منتظر میشود، پارتی بازی هم اصلا نیست همه قانونمند و مثل هم هستند!
توزیع سهام عدالت را هم شروع کردهاند. پدربزرگ چند بار تاکید کرده که برای گرفتنشان اقدام کنیم چون «کربلایی قاسم» به او گفته بعد از عید «کوپن»ها را جمع میکنند و آنوقت دستمان از همه جا کوتاه میشود و ما میمانیم با قیمت سرسامآور کالاهایی که یارانهاش را برداشتهاند تا عدالت اجرا شود.
«سهام عدالت» ترکیب قشنگی است، یعنی سهم ما از عدالت. راستی سهم ما از عدالت چیست؟ عدالتی را که از اول انقلاب به عنوان وارثان اصلی «انقلابمان» و با وجود منابع نفتی و سرمایههای عظیم کشورمان نتوانستهایم اجرایش را ببینیم. براستی تمام سهم ما از ایران، انقلاب و عدالت همین مقدار است؟!
از اعلمی مطرود تا اعلمی محبوب!
بیستم اسفندماه روز خبرسازی بود. در این روز دو تن از چهرههای سیاسی آذربایجان در دو شهر کاملاً تاثیرگذار بطور رسمی اعلام کاندیداتوری کردند؛ میرحسین موسوی در تهران و اکبر اعلمی در تبریز.
در اینکه ورود موسوی و اعلمی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، تحلیل و ارزیابی کارشناسان و تحلیلگران سیاسی کشور را به هم ریخت، شکی نیست. چرا که حضور موسوی در عرصهی رقابتها، احتمال کنارهگیری خاتمی به نفع وی در روزهای آتی را افزایش داده است و این مسئله هر دو جبههی سیاسی مطرح کشور را با چالشهای اساسی مواجه ساخته است. بنابراین باید منتظر اتفاقات جدیدی در عرصهی سیاسی کشور در روزهای آتی باشیم. اتفاقاتی چون شکاف در دو جبههی اصولگرا و اصلاحطلب، کنارهگیری خاتمی و کروبی به نفع موسوی و یا حمایت گروههای میانهروی اصولگرا از موسوی.
اما آنچه را که در این نوشته به دنبال تحلیل آن هستیم نه اعلام رسمی کاندیداتوری موسوی بلکه اعلام کاندیداتوری اکبر اعلمی است. اعلمی جدا از سوابق مدیریتی خود در نهادهای امنیتی و اجرایی کشور، دو دوره نمایندگی مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی را نیز عهدهدار بوده است و از این جهت برای اغلب کسانی که اندک علاقهای به مسایل سیاسی و اجتماعی کشور دارند شناخته شده میباشد. وی با صدای رسا و نطقهای آتشین خود، چه در مجلس ششم و چه هفتم، طیفی از فراکسیون مجلس را نمایندگی میکرد که تعداد اعضایش معمولاً در خود وی خلاصه میشد. برای همین میتوان گفت که سخنان و نطقهای اعلمی در مجلس، همیشه متفاوتتر مینمود. انتقادات جدی به دولتهای خاتمی و احمدینژاد، سوالات مکرر از وزرای دولتهای هفتم، هشتم و نهم و کشاندن آنها به مجلس جهت پاسخگویی، تلاش برای اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی و حمایت از حقوق اقوام و ملیتهای ایرانی از وجوه متمایز وی با دیگر نمایندگان مجلس بود. مشی سیاسی اعلمی چنان بود که هیچ کدام از طیفهای سیاسی کشور تاب و تحمل وی را نداشتند چرا که وی بدون در نظر گرفتن هرگونه تعصب و وابستگی حزبی، به بیان نواقص و کمبودها میپرداخت و در صورت نیاز بدون ترس و واهمه به مخالفانش میتاخت. همین ویژگی اعلمی باعث شد که از سوی هر دو طیف به اصطلاح اصولگرا و اصلاحطلب کشور به حاشیه رانده شود. البته در این میان اصولگرایان که قدرت بلامنازع نهادهای نظارتی را در دست داشته و دارند همیشه یک قدم از اصلاحطلبان جلوتر بودند. در هرحال با نزدیکی ماههای پایانی مجلس هفتم، اصولگرایان که در تلاش خلاصی از شر اعلمی در مجلس هشتم بودند سخنان وی در جمع خصوصی اعضای حزب اعتماد ملی زنجان را بهانه قرار داده و شدیداً به وی تاختند. گروهی از نمازگزاران را بر علیه وی تهییج کرده و به خیابانها کشاندند. اصلاحطلبان هم که در دو دورهی حضور اعلمی در مجلس از گزند انتقادات وی در امان نمانده بودند با سکوت معنادار خود راه را برای حذف وی از مجلس هشتم توسط اصولگرایان هموارتر ساختند. اعلمی از سوی شورای نگهبان ردصلاحیت شد و بالاخره همانی اتفاق افتاد که از سالها پیش، مخالفان سرسخت اعلمی در هر دو طیف، منتظر آن بودند.
حدود سیزده ماه از ردصلاحیت اعلمی میگذرد و اکنون، وی بار دیگر همت کرده و برای حضور در عرصه انتخابات پا پیش نهاده است، با این تفاوت که این بار هدف وی نه رسیدن به کرسیهای سبز مجلس، بلکه تکیه بر مسند ریاست جمهوری است. اما آیا اعلمی اینبار از فیلتر شورای نگهبان خواهد گذشت؟ عدهای معتقدند اعلمی بیچون و چرا ردصلاحیت خواهد شد و عدهای دیگر با لحاظ شرایط زمانی، بر تایید صلاحیت وی امیدوارند. در کل این موضوعی است که از چند ماه قبل، به دغدغهی اصلی طرفداران اعلمی از یکسو و گروههای اصلاحطلب از سوی دیگر تبدیل شده است، هرچند که گروههای اصلاحطلب نمیخواهند این دغدغه به سطح جامعه تسری یابد.
هرچند یکسال پیش، صلاحیت اعلمی توسط شورای نگهبان احراز نشد اما قراین نشان میدهد اینک شرایط کاملاً به نفع وی تغییر یافته است. دولت احمدینژاد که به دلیل سیاستهای غلط اقتصادی، از همان ابتدا مورد تاخت مخالفان سیاسی خود قرار داشت این روزها به دلیل رکود اقتصاد جهانی روزهای بس دشواری را میگذراند، روزهایی که مطمئناً ماحصل آن برای دولت وی خوشایند نخواهد بود، بویژه اینکه دیگر فرصت چندانی برای انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است و کاری از دست دولت اصولگرای وی برای تغییر وضعیت فعلی برنمیآید. لذا بدون شک، حامیان دولت نهم بویژه آنهایی که در نهادهای نظارتی همچون شورای نگهبان حضور دارند به یاری وی خواهند شتافت. برای احمدینژاد و اصولگرایان در وضعیت فعلی، چه کمکی بالاتر از شکستن آرای اصلاحطلبان از طریق تعدد کاندیداهای اصلاحطلب میتوان مفروض داشت. در هرحال در این فرضیه، اعلمی صرفاً به این دلیل تایید صلاحیت خواهد شد که اصلاحطلبان به پیروزی نرسند. البته این تنها یک بُعد فرضیهی احتمال تایید صلاحیت اعلمی است.
بعد دیگر این فرضیه به نهادهای امنیتی کشور برمیگردد. در یک دههی گذشته جریانات فرهنگی و سیاسی متعددی در بین اقوام غیرفارس زبان کشور رشد یافته است. یکی از این جریانها مربوط به جریانات سیاسی و فرهنگی مردم آذربایجان میباشد. این جریان که اصولاً خواستار اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی بویژه اصول 15، 19 و 48 میباشد تاکنون نه تنها به نتیجه مثبتی دست نیافته بلکه در موارد متعدد با تضییع و فشارهای سیاسی و روانی هم مواجه شده است. با اینحال جمعیت قابل توجه ترکزبانان که نزدیک 50 درصد جمعیت کشور را شامل میشود سبب شده تا دولت و نهادهای امنیتی هر از گاهی به ارزیابی توان سیاسی این جریانات بپردازند. به نظر میرسد سوابق اعلمی در دوران نمایندگیاش در دفاع از حقوق قومیتها و زندانیان سیاسی اقوام بویژه زندانیان سیاسی آذربایجان و محبوبیت وی در بین اقشار مختلف اقوام و قومیتهای غیرفارس زبان علیالخصوص آذربایجانیان، نهادهای امنیتی کشور را وسوسه کرده تا از این فرصت ـ کاندیداتوری اعلمی برای انتخابات ریاست جمهوری ـ برای رسیدن به هدف فوق بهره جویند. ظاهراً هرچند دو طرف دیگر مساله یعنی مردم و خود آقای اعلمی هم به این هدف نهادهای امنیتی کشور واقف هستند ولی نمیخواهند یک فرصت طلایی را از دست بدهند. مردم یا همان طرفداران اعلمی در آذربایجان، حضور وی در انتخابات را فرصتی برای اعلام نارضایتی خود از سیاستهای فرهنگی و سیاسی ارکان فرهنگی و سیاسی نظام در آذربایجان میدانند که به عقیدهشان بایستی به نحو احسن از آن استفاده شود. آقای اعلمی هم فرصت را مغتنم میشمارد تا از قِبل این جریان، تایید صلاحیت شده و با کسب آرای نسبتاً بالایی که پیشبینی میکند هم جایگاه خود را در بین مردم آذربایجان تثبیت کند و هم از آن برای کسب پستهای مهم وزارتی مانند وزارت کشور و وزارت امورخارجه بهره برد.
در هر حال وضعیت سیاسی حاکم بر کشور نشان میدهد به احتمال زیاد اکبر اعلمی تایید صلاحیت خواهد شد و در صورت تایید صلاحیت، آرای قابل توجهی را کسب خواهد نمود. و این مساله، همان نکتهی دلخواه همه طرفهای درگیر در کاندیداتوری اکبر اعلمی از اصولگرایان گرفته تا اعلمی و طرفدارانش است. در صورت صحت این احتمالات، این تنها اصلاحطلبان هستند که با کاندیداتوری اعلمی در رسیدن به اهدافشان متضرر خواهند شد همانطوری که اصولگرایان منتفعترین طرف خواهند بود. بنابراین میتوان گفت اکبر اعلمی که زمانی نه چندان دور مطرود اصولگرایان بود از این تاریخ تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم چهرهی محبوب و مورد حمایت آنان خواهد بود.
اکبر اعلمی نماينده سابق تبريز، امروز قبل از ظهر طی مصاحبهی در تبریز، كانديداتوري خود در انتخابات رياست جمهوري را رسما اعلام كرد.
وی در اولين اظهارات خود بعد از اعلام كانديداتوري که در یک منزل مسکونی در شهرک رشدیه تبریز انجام گرفت گفت: به دليل اينكه كانديداهاي مطرح شده، دارای ديدگاه و شرايط لازم براي ايجاد تغيير در كشور نيستند مطلقا به نفع هيچ کدام از کاندیداها كنار نميروم.
اكبر اعلمي افزود: من به تشكيلاتي وابسته نيستم و تنها تشكيلات من مردم آذربايجان و ملت ايران است.
وي در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس كه در خصوص احتمال ردصلاحيت شدن از سوي شوراي نگهبان پرسيد، اظهار داشت: تنها مرجع تشخيص صلاحيت، خالق ماست. وي ادامه داد: طبق قانون اساسي اين مردم هستند كه بايد تشخيص دهند كه چه كسي ميتواند تمشيت امور را عهدهدار شده و بر خواستههاي مردم جامه عمل بپوشاند.
اعلمی در پاسخ به سوالی دیگر مبنی بر اینکه آيا سفرهاي استاني را در برنامههاي تبليغاتي خود قرار خواهد داد، اظهار داشت: با توجه به بسته بودن فضاي كشور، متاسفانه اميد چنداني به برگزاري اجتماعات وجود ندارد مضاعف بر اينكه به عنوان يك فرد قانونگذار نميتوانم قانون را زير پا نهاده در موعد غيرقانوني به تبليغات بپردازم.
از نکات جالب توجه در سخنان اعلمی در این نشست بکار بردن کلمه آذربایجان و ایران در کنار هم است که نشان می دهد اعلمی به حمایت آذربایجانیان در این انتخابات دل بسته است و شاید به همین دلیل هم بوده که اولین قدم اساسی برای کاندیداتوری را از تبریز برداشته است.
اورخون الیفباسی ایله یازیلمیش آبیده
اورخون ـ یئنیسی داش کتیبهلرینده (مونقولوستان) قدیم تورک ـ رونیک یازیسی.
گول ـ تکین آبیدهسی
ماراقلیدیر کی، بیر چوخ حاللاردا اورخون ـ یئنیسی کیتابهلرینده تورکیه تورکجهسیندهن داها چوخ آذربایجان تورکجهسینه عایید اولان سؤزلر ایشلهدیلیر. اؤرنک اوچون، "بئن" یوخ "من" ، "کندیم" یوخ "اؤزیم" (اؤزوم) و ...
گؤل ـ تکین آبیدهسی ایلتهریش خاقانین اوغلو، بیلگه خاقانین کیچیک قارداشی گؤل ـ تکینین وفاتیندان سونرا (685 ـ جی ایل فئوریهنین 27 ـ سی) اونون شرفینه قویولموشدور. بیر چوخ چاغداش تدقیقاتچیلار بو متنلری شعر و نظم اؤرنکلری حساب ائدیر و اونلارین اوسلوب خصوصیتلرینی ان چوخ " دده قورقود" کیتابی متنینه یاخین اولدوغونو قئید ائدیرلر.
مدیرکل سیاسی و انتخابات یا ضابط قضایی!؟
شهر من تبریز، شهر اولینهاست. بنابراین هرآنچه در این شهر غیرمعمول و غیرعادی به نظر آید میتوان به حساب «اولینها» بودنش گذاشت. مثلاً همین شهر من تبریز، به گفتهی یکی از اعضای شورای شهرش، شهری است که فضای سبز و باغاتش را فدای جذب بیشمار توریستها ـ البته توریستهای بومی از نوع روستائیان ـ نموده است تا هم اینک، لخت و عریان در پای سرخاب به انتظار آفتابدرمانی بنشیند. و یا مثلاً شهری که روزی بدلیل چاپ و انتشار نخستین جراید و مطبوعات به خود میبالید امروز، آزادی بیان بقدری در آن افول نموده که مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداریش، خبرنگار پیگیری کنندهی قضیهی اجرای ابلاغیهی رییس جمهوری کشور مبنی بر پسگیری شکایات مسئولین از خبرنگاران و اصحاب رسانه را مجرم خطاب کرده و اعلام میدارد: «بنده شما را به چشم متهم میبینم». البته جای خردهگیری نیست، شاید ایشان تصور میکنند هنوز هم بعنوان ضابط قضایی در نیروی انتظامی مشغول به خدمتاند، نه بعنوان تلطیف و مدیریت کنندهی تنشهای سیاسی حوزه مسئولیت خود یا همان استان. اینها را شمردم تا فردا پس فردا اگر همین اتفاقات در دفتر افتخارات شهر اولینها به ثبت رسیدند تعجب نکرده و دنبال زمان حدوثشان نگردید.
آری برادر! اتفاقات و افتخارات در شهر من تبریز، به همین سادگی خلق میشوند و به همین سادگی لق لقهی زبان برخیها شده و طاعونوار همهجاگیر میشوند، و من و شما بیآنکه دنبال چراییاش باشیم از اکثریت خیمه شببازانش پیروی میکنیم. همان اتفاقی که نزدیک بود تار و پود حیات موسسه جوانان خیّر را در هم پیچد. اما براستی مگر شهر ما شهر اولینها نیست؟ اولین شهری که هرچند به ظاهر گدا ندارد اما همه روزه دهها بار درب منازل و فروشگاههایش از سوی متکدیان دقالباب میشود. متکدیانی که به قول امروزیها آنلاین هستند و بسته به شرایط زمانی و مکانی، تعداد، رنگ پوست، لهجه و زبان و شمار همراهانشان تغییر مییابد. پس خود را مهیا سازید تا آیندهی نزدیک به استقبال اولینی دیگر بشتابید. تبریز اولین شهری که فقرا و تهیدستانش برای گذران زندگی خود و خانوادهشان به فروش اعضای بدنشان روی آوردهاند! اولین شهری که فروش کلیه برای یک عده از شهروندانش، حکم حیات دوباره را دارد و برای یک عدهی دیگر باز هم حکم حیات دوباره را.
آذربايجان ادبياتينين، بوتؤولوکده آذربايجان ادبي فيکرينين گؤرکملي
نومايندهسي اولان خالق شاعيري بختيار وهابزاده دونیاسین دهییشدیر.
وطن
چاغيرير ايندي بوتون ميلتي ايمدادا وطن،
دييشيلمز اي اوغول، جنّته دونيادا وطن.
بيزه مئيدان اوخويان بيلمهليدير بيردفعهليک،
نه ساتيلماز، نه وئريلمز بينهدن يادا، وطن.
سينه آلتيندا گرک قلب کيمي هر آن دؤيونه،
يانا اولدوز کيمي هر سؤزده، هر ايمضادا وطن.
وطن عشقيندن اوجالسين بوتون ايستکلريميز،
ياشاسين آرزودا، مقصدده، تمننادا وطن.
اولولار اويمادي وارـ دؤولته، يالنيز دئديلر:
-ان بؤيوک بخشيشيميز بيزدن هر اؤولادا: وطن!
وطن عشقيندن آلار بختييار اؤز قودرتيني
دؤيونر قلبي کيمي هر يئني ميصراعدا وطن.
۱۹۹۴
ورزقان سرزمین عجایب
* دابانی جیریق
شهرستانی که من و تو در آن زندگی می کنیم شاید یکی از عجیب ترین مناطق ایران عزیزمان باشد. باور ندارید، گوشه ای از عجایب آن را با همدیگر مرور کنیم:
شهرستان من سرزمینی است که تاکنون چندین کارخانه و کارگاه به نامش ثبت شده اما پس از اخذ وام های کلان مناطق محروم، اینک حتی یکی از آنها هم در منطقه فعال نیست.
شهرستانی که بزرگترین معدن مس کشور را در خود جای داده است در حالی که تعداد افراد بومی شاغل در آن بسیار اندک بوده و این تعداد کم نیز به رده های پایین شغلی دل خوش کرده اند.
شهرستانی که با غرش کامیون ها، روزانه میلیاردها تومان از ثروت خدادادی شهرستان از منطقه خارج می شود، اما دریغ از هزینه ی درصدی از این درآمد در جهت توسعه و آبادانی منطقه.
شهرستانی که محل فرار نخبگان، تحصیلکرده ها و افراد آگاه و کاردان است در حالی که خود مدیران به ظاهر مهندس و تحصیلکرده وارد می کند.
شهرستانی که بیشترین تعداد مدیران پروازی و غیربومیاش، روز را در حالی می گذرانند که اقامت در محل کار برای آنان غیرممکن و طاقت فرسا مینماید.
شهرستانی که محل اندوختن تجربه و فربه شدن مدیران تازه کار و کم تجربه است تا پس از چندی بار خود را بسته و بعنوان مدیر با تجربه به سایر شهرها کوچ کنند.
شهرستانی که برای مدیران رده بالای کشوری هم القا شده که اینجا قحط الرجال مدیر است.
شهرستانی که قرار است عسلویه ی آذربایجان شود، ولی هنوز هم محرومیت از سر و روی آن می بارد. ( راستی عسلویه نیز چنین است...)
شهرستانی که تکه و پاره شده تا به گمرک و مرز و سد و ارس و منطقه ی آزاد تجاری دسترسی نداشته باشد.
شهرستانی که برای انتخاب نماینده ی آن، جاده هایش در یک روز اتوبان تهران ـ کرج می شود و جمعیت واجدالشرایط آن از مرز چهل هزار نفر می گذرد.
شهرستانی که علیرغم داشتن جاذبه های بیشمار گردشگری و توریستی، هیچ متولی ای بر آن گماشته نشده است.
شهرستانی که رژه ی گاوان و گوسفندان در صبحگاهان و شامگاهان، مرکز شهرستان اش را در حد یک روستا تنزل داده است.
شهرستانی که مسئولان و متولیانش، برای تردد کامیون ها و تریلی ها و جابجایی ثروت عظیم آن هم که شده، نیازی به احداث کمربندی احساس نمی کنند.
شهرستانی که با زوزه ی سگ های ولگرد بیشمارش در شبانگاهان، یاد و خاطره ی مستندهای آفریقایی را زنده می کند.
شهرستانی که با شهرداری بی پولش، با بازار نیمه کاره اش و با آبیاری آسفالت خیابان هایش همه آشنایی دیرینه دارند.
شهرستانی که با وجود داشتن جاده های کم عرض و پرپیچ و خم اش، تاکنون زنگ هشداری برای مسئولین وزارت راه و ترابری به صدا در نیامده است.
شهرستانی که برای تکمیل پازل عجایبش، از هم اکنون افراد بیشماری صف بسته اند تا شانس و اقبال خویش را در تصاحب کرسی نمایندگی آن بیازمایند.
براستی جز ورزقان، شهرستانی با این مشخصات و با این همه درد خفته سراغ دارید!؟
آزادی
ای آزادی!
من از ستم بیزارم. از بند بیزارم. از زنجیر بیزارم. از زندان بیزارم. از حکومت بیزارم. از باید بیزارم. از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
زندگیم به خاطر تو است. جوانیم به خاطر تو است و بودنم به خاطر تو است.
ای آزادی! خجسته آزادی
خواهم که تو را به تخت بنشانم
یا آنکه مرا به پیش خود خوانی
یا آنکه تو را به پیش خود خوانم
ای آزادی! مرغک پرشکسته ی زیبای من! کاش می توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندان ها و قلعه ها رهایت کنم. کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی پروازت می دادم. اما... دست های مرا نیز شکسته اند. زبانم را بریده اند. پاهایم را در غل و زنجیر کرده اند و چشمانم را نیز بسته اند... وگرنه مرا با تو سرشته اند. تو را در عمق خویش، در آن صمیمی ترین و راستین من خویش می یابم. احساس می کنم، طعم تو را هر لحظه در خویش می چشم، بوی تو را همواره در فضای خلوت خویش می بویم.
دکتر علی شریعتی
راههای ورزقان، بوی مرگ و محرومیت میدهند!
امروزه جادهها را شاهرگ حياتي هر كشور ميدانند. شاهرگهایی که لابد وظيفهاي خطیر دارند و آن همانا دستيابي به توسعه و پيشرفت است. بنابراين ميتوان نتيجه گرفت، كساني كه با جاده و جادهسازي مخالف باشند با توسعه و پيشرفت نيز سر ناسازگاري دارند. اما مگر ميتوان با پيشرفت مخالفت كرد؟
در تعریفی دیگر، راههاي ارتباطي، گلوگاه شهرها و دهات محسوب میشوند. همچنانکه کلیه نیازهای غذایی بدن انسانها از آب و غذا گرفته تا هوا همگی به ناچار بایستی از مسیری مشخص بنام گلو وارد بدن شوند، نیازها و امکانات مراکز تجمع انسانی نیز برای در دسترس قرار گرفتن و ارتفاع نیازهای جوامع، بایستی از طریق راههای ارتباطی وارد این مراکز شوند. لذا هر میزان این گلوگاهها سالمتر، سهلالوصولتر و کوتاهتر باشند به همان میزان بیشتر مفید واقع خواهند شد.
چهار بند بیبند
بند اول: جلسهای در رابطه با دههیفجر در دفتر معاونت فرمانداری شهرستان ورزقان ترتیب یافته بود که البته نه تنها خود آقای معاون حضور نداشتند بلکه اغلب حاضرین جلسه را نیز نه روسا که کارمندان ادارات مختلف شهرستان تشکیل میدادند. یکی از دوستان صدایم کرد و با اشاره به آقایی که همه مهندس خطابش میکردند گفت: قرار بود پل جوشین، دههی فجر به بهرهبرداری رسد اما به گفتهی مهندس، گویا به دلایلی این امر اتفاق نمیافتد.
با خود گفتم در شهرستان ما کارهای زیادی همیشه به دلایلی انجام نمیگیرند اما تاکنون کسی این دلایل نامرئی و نامحسوس را تشریح نکرده است.
بند دوم: مدیر صندوق مهر امام رضا(ع) شهرستان ورزقان میگفت؛ بدنبال چاپ خبری مبنی بر تعطیلی این صندوق در ماهنامهی ما، برخیها آتش بیار معرکه شده بودند و گویی سعی داشتند ایشان را تحریک نمایند تا صندوق، از طریق مراجع قضایی علیه نشریه اقدام کند. توجیهشان هم این بوده که تدبیر فردا با چاپ این خبر، ریاست جمهوری را زیر سوال برده است و یا بر نام مبارک امام رضا(ع) توهین روا داشته است.
وقتی این حرف را شنیدم، واقعاً متحیر مانده بودم به خلاقیت افکار مریض این عدهی بسیار محترم.
بند سوم: بعد از یک ماه، دوستی زنگ زده بود و ما را به به روستاهای ورزقان دعوت میکرد تا خدمات موسسهی علمی و فرهنگی خودشان را نشانمان دهد. هر چه صغری و کبری کردیم و دلیل آوردیم که منظورمان شما نبودید کارگر نیفتاد. هر چند از قدیم بزرگان گفتهاند: "سؤزو آت یئره سؤز صاحیبی گؤتورهر". اما نمیدانم اینبار صاحبحرف ما در خواب بودهاند و یا این دوست عزیز ما، بسیار بیدار!؟
بند چهارم: امروز یکی از بزرگواران مقیم استانداری آذربایجانشرقی از فونت مطالب ماهنامهمان کلی گلایه کرد و آنگاه توصیه کرد منبعد مطالب نشریه بویژه مطالب انتقادی آن را با فونت درشت بنویسیم. ما هم چون از همان دوران کودکی بچهی حرف بشنو بودیم تصیم داریم تا جایی که مقدور باشد به پیشنهاد این دوست عزیز جامه عمل بپوشانیم. لذا بعد از این اگر کلیه مطالب ماهنامه با فونت بالای 18 منتشر شد زیاد هم تعجب نکنید.
به بهانهی ثبت ملی قلعهی جوشون
از آخرین باری که برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان کربلا را در زادگاهم شاهد بودم ده سالی میگذشت. همین امر بهانهای شد، خود را آماده سازم تا در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی سفری چند روزه به روستایمان داشته باشم.
عزاداری امسال، دیگر حال و هوای محرم دهههای شصت و هفتاد را نداشت با اینحال برایم دلچسب بود چرا که برخی از آداب و رسوم مربوط به عزاداری محرم را بار دیگر مرور کردم و زوایای تازهای از اعتقادات مذهبی مردم برایم مکشوف گردید که انشاءالله اگر فرصتی مناسب فراهم شود در آیندهی نزدیک همه دیدهها و شنیدههایم را بصورت مکتوب در خواهم آورد.
ارزیل، روستاییست کوچک اما محصور در بین کوههای بلند و برفگیر که تا ورودی روستا از هیچ نقطهای جز قلهی کوهها قابل رویت نیست. اغلب ساکنان این روستا به شغل باغداری مشغولند. باغداری ارزیل، مدیون رودخانه خروشانی است که چند صد متر بالاتر، از روستایی به نام گورئییل (در اصطلاح اداری گلآخور ) سرچشمه میگیرد.
راه مواصلاتی ارزیل با تبریز در تابستانها و فصول گرم سال از ایوند و قینر میگذرد اما با بارش اولین برف پاییزی، کولاک این جاده 60 کیلومتری را میبندد و رنج و مشقت جادهی 140 کیلومتری تبریزـ ورزقان ـ ارزیل را بر مسافران این روستای توریستی تحمیل میکند. ما نیز این بار، از همین جاده حرکت کردیم. جادهای که از دامنهی قلعهی جوشون میگذرد. موقع رفت خواب بودم و بالطبع از مشاهدهی این قلعه، محروم. اما امروز به هنگام برگشت، قلعهی سفیدپوش جوشون را از دور زیر نظر داشتم. با خود میاندیشیدم که چقدر بایستی وطندوست باشی تا بتوانی باد و سرمای سوزناک زمستان قلعه را تحمل کنی؟! با خود میگفتم چرا باید قلعهای با این چشمانداز زیبا ناشناخته ماند و مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری استان بیتوجه از کنار این پتانسیل گردشگری شهرستان بگذرند؟ مگر قلعه جوشون چه از لحاظ سابقهی تاریخی و چه از لحاظ موقعیت طبیعی از دیگر قلاع استان و کشور چه کم دارد؟
در بازگشت به تبریز، اولین خبری که راجع به شهرستان ورزقان در اینترنت خواندم به ثبت این قلعهی تاریخی در فهرست آثار ملی کشور مربوط میشد. از قلعهی جوشون در کتب و منابع تاریخی، تحت عنوان قلعهی آتورپات نیز نام برده شده است. برخی هم معتقدند این قلعه یکی از قلاع دفاعی بابک خرمدین در منطقهی قرهداغ بوده است. به هرحال امیدواریم مسئولین مربوطه تنها به ثبت ملی این قلعه بسنده نکنند بلکه با معرفی مناسب و ایجاد امکانات رفاهی مورد نیاز در دامنهی آن، بخشی از گردشگران و طبیعت دوستان را به این منطقه هدایت نمایند.
اما اطلاعات بیشتر در خصوص قلعهی جوشون را از زبان رییس سازمان ميراث فرهنگي، صنایع دستی و گردشگری آذربايجانشرقي میخوانیم:
به گفتهی تراب محمدی، قدمت این قلعهی باستانی به هزارهی اول قبل از میلاد برمیگردد بطوری که آثاری از دورههای اشکانی و ساسانی در آن یافت شده است.
وی مشخصهی بارز معماری قلعهی جوشون را وجود پلکانهای کنده شده در دل کوه و دیوارهای خشکهچین ساخته شده از سنگ در قسمت غربی آن میشمارد که اینک به صورت آوار فرو ریختهاند. همچنین، قلعه دارای آب انبارهای متعددی است. آب انبارهایی که دارای کانالهای لولهکشی شدهای برای هدایت آب برف و باران به درون آنها بودهاند.
محمدی، با اشاره به سفالهای یافت شده در محوطهی قلعه میگوید: سفالهای قلعه بصورت عمده در دو نوع قرمز و نخودی به صورت چرخساز با خمیرمایهی مواد کانی هستند و اکثرا به صورت ظریف ساخته شدهاند.
به گفتهی رییس شورای ثبت آثار تاریخی استان در فهرست آثار ملی، تزیینات به کار رفته روی سفالینهها شامل نقوش کنده شده هندسی، موجی، نوارهای افقی و خطوط نقطهچین میشود که این تنوع و ظرافت در نوع خود منحصر به فرد است.
شایان ذکر است طول قلعهی جوشون300 متر است و محوطه آن حدود 1830 متر از آبهای آزاد ارتفاع دارد.
امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم!
عاشورا نه یک حادثه بلکه یک فرهنگ است. فرهنگ ایثار و از جان گذشتگی، فرهنگ حق طلبی و آزادگی، فرهنگ مبارزه با ظلم و طغیانگری و در یک کلام فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری. بدون شک، بسط و ترویج چنین فرهنگی بر همگان تکلیف است و احدی نمیتواند از چنین تکلیفی شانه خالی کند. اما حفاظت و گسترش هر چیزی ساز و کارهای مخصوص خود را دارد و فرهنگ عاشورا نیز از چنین امری مستثنی نیست. شاید عدم شناخت دقیق از چنین ساز و کاری است که سبب شده عدهای ناآگاهانه پای در وادیی نهند که نتیجهی آن را امروز به عینه در جای جای کشورمان شاهدیم.
همچنانکه گفته شد ترویج و گسترش فرهنگ عاشورا، نه بر یک فرد و گروه خاصی بلکه بر همهی آزادگان و آزاداندیشان جهان بویژه پیروان راستین ائمهاطهار تکلیفی شرعی است، لذا همه بایستی با کولهباری از علم و آگاهی خود را بر پیمودن این راه دشوار تجهیز و آماده سازند. متاسفانه عدم نظارت دقیق بر نحوه ترویج این فرهنگ در سالیان متمادی، راه ورود خرافات و بدعتها را بسی هموارتر ساخته است، بطوریکه امروزه شاهد اتفاقاتی تحت عنوان عزاداریهای عاشورا هستیم که رنگ و بویی از فرهنگ عاشورا و شهادت در آن دیده نمیشود.
زمانی دستجات حسینی بسیار ساده و بیآلایش در سطح کوچه و خیابان شهرها و دهات حرکت میکردند و زنان و کودکان که معمولاً امکان پیوستن به دستجات را نداشتند در حاشیه خیابانها و پشت بامها به نظاره مینشستند. دستجات شاخسی یا همان شاه حسینگویان که معمولاً در آخرین ساعات روز به راه میافتادند و صدها نفر را با خود همراه میساختند بعد از یکی دو ساعت، به عزاداری خود پایان میدادند و عزاداران بسوی خانههایشان رهسپار میشدند. در اولین ساعات شامگاه، بار دیگر دستجات عزاداری تشکیل و از محلات بسوی مساجد و حسینیهها به راه میافتادند. این دستجات معمولاً به دو گروه زنجیر زن و سینهزن تقسیم میشدند که دستهی زنجیرزنان را عربلر دستهسی مینامیدند و دستهی سینهزنان را آغ کؤینکلر. اغلب قمهزنان عصر عاشورا از میان گروه آغ کؤینکلر بودند.
هرچند در سالهای اخیر بدنبال ممنوعیت قمهزنی در کشورمان خوشبختانه این بدعت در حال حذف شدن از صحنه مراسمات عزاداری محرم است اما بدبختانه بدعتهایی به مراتب بدتر و خطرناکتر در حال جایگزینی هستند. بکارگیری دهها طبل در اندازه و سایزهای مختلف، استفاده از باندها و بلندگوهای بسیار قوی و مهمتر از همه استفاده از اشعار سبک و مستهجن بقدری در عزاداریهای ماه محرم مرسوم شده که برخیها ناخواسته، آن را بعنوان بخش جداییناپذیر فرهنگ عاشورا درحال پذیرفتناند.
فلسفه وجودی عزاداریهای عاشورا چیست؟ آیا چیزی جز زنده نگهداشتن یاد و خاطره امام حسین و یارانش و یادآوری اهداف اصلی قیام امام حسین میتواند باشد؟ براستی ما دنبال چه چیزی هستیم؟ آیا عرصهای جز عرصهی عزاداری سالار شهیدان برای خودنمایی و فضلفروشی باقی نمانده است؟ درست است که حسین (ع) در طول تاریخ مظلوم واقع شده، اما آیا شایسته است با دستآویز قرار دادن این مظلومیت بر عیبهای خود سرپوش بگذاریم؟ آیا راه و رسم دفاع از مظلومیت مظلوم تاریخ این است؟
چه خوب گفتهاند نیاکانمان که درخت از درون میپوسد. الحق و الانصاف حسین با وجود داشتن پیروانی ناآگاه و فرصتطلب چون ما، نیازی به شمر و عمرسعد ندارد. امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم، مایی که آگاهانه کمر همت به نابودی اهداف قیامش بستهایم و با نام وی، از هیچ ترفند برای به کرسی نشاندن نیات خود و آمال و هوسهای پلید خویش فروگذاری نمیکنیم. براستی با این راهی که در پیش گرفتهایم چه فرقی بین ما و لشکر عمر سعد میتواند وجود داشته باشد؟